و به آن نود و نه جمع آرد تا صد گردد ، و به آن صد رحمت بر مؤمنان رحمت كند . و آن سراى سراى بقا است . طاقت تحمل دارند . اما اين سراى سراى فنا است طاقت تحمل ندارند . و چون تأثير فضل بر اين قياس باشد تأثير عدل در مقابله اين هم بر اين قياس باشد .
« لان الصمد هو الذى لا تدرك حقايق نعوته و صفاته » . از بهر آنكه صمد آن باشد كه حقايق نعوت و صفات او در نتوان يافتن . پس بر اين معنى كه در كتاب ياد كرده است محل معرفت حق سبحانه نهاده است . و محل معرفت حقيقت محل نفى نهاده است . يعنى تا آن حد كه بندگان دريابند و اثبات كنند معرفت حق است ، و آن هستى است و علم و قدرت و حيات و ارادت و ديگر صفات . و از آن سوى كه بندگان درنيابند معرفت حقيقت است .
و معنى اين سخن آن است كه بندگان هستى دانند اين معرفت حق است ، و هستى او را كيفيت و مائيت و اينيت نيست . اين معرفت حقيقت است و دانند كه عالم است به علم . اين معرفت حق است . لكن حقيقت يك علم كه همه معلومات است از آن خارج نباشد اين ندانند .
و معرفت حقيقت اين است . و نيز دانند كه قادر است به قدرت ، و اين معرفت حق است ، اما يك قدرت كه هيچ مقدور از آن قدرت خارج نيست حقيقت اين ندانند ، و معرفت حقيقت اين است . و ديگر صفات هم بر اين قياس بيايد . و شايد كه فرقى ديگر باشد ميان معرفت حق و معرفت حقيقت . معرفت [ 205 الف ] حق آن باشد كه او را بشناسند به آن معنى كه توحيد درست آيد معرفت حقيقت آن باشد كه بدانند كه ما عاجزيم از گزاردن حق معرفت او . آن اقرار حق باشد و اين عجز حقيقت .
و فرق ديگر آن است كه به آنقدر كه از صفات خود پيدا كرد مقر آيى ، اين معرفت حق است . و آنچه بر خلق پيدا نكرد مقر آيى به نادانستن خويش . و اين معرفت حقيقت است . و دليل بر اين سخن آن است كه عيسى عليه السلام گفت : تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك . گفتن كه : تعلم ما فى نفسى ، اثبات كردن علم حق است ، و اين معرفت حق است ؛ و گفتن كه : و لا اعلم ما فى نفسك ، اقرار دادن است
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1647
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٤٧