الباب الثالث و الخمسون قولهم فى حقائق المعرفة
« قال بعض الشيوخ المعرفة معرفتان : معرفة حق و معرفة حقيقة » . مىگويد معرفت دو است : معرفت حق است و معرفت حقيقت .
و مراد از اين سخن آن نيست كه معرفت دو باشد ، از بهر آنكه معروف دو بايد تا معرفت دو باشد ، چنان كه موحد دو بايد تا توحيد دو باشد .
و معلوم دو بايد تا علم دو باشد . چون موحد يكى است توحيد يكى آمد . همچنين چون معروف يكى است معرفت يكى بايد . لكن معنى اين سخن آن باشد كه عارفان در معرفت بر دو مقاماند يا بر دو مرتبه . و يك گروه را معرفت حق است و يك گروه را معرفت حقيقت . يا معناش آن است كه معرفت را دو صفت است : يكى صفت حق و يكى صفت حقيقت . و يك شىء موصوف به دو صفت روا باشد . باز شيخ اين هر دو را تفسير كرد و گفت :
« فمعرفة حق اثبات وحدانيته على ما أبرز من الصفات » . معرفت حق اثبات كردن يگانگى خداوند است عز اسمه بر آنچه ظاهر كرد از صفات خود . يعنى چون در افعال او نگرد داند كه اين را فاعلى است كه فعل بىفاعل روا نباشد . و نيز داند كه فاعل قادر است ، كه از