تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1632

مساهمون:

ص١٦٣٢
بقا يافت حقيقت سزاوارى را ، و يكى منفسخ گشت علت ناسزايى را . و جز حسرت و درد با او هيچ بنماند . باز در كتاب اين سخن را دليل مىآرد و مىگويد : « كما أخبر الله [ تعالى ] بقوله :
فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ
، و كما اخبر عن ابليس بقوله :
وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ
» . چنان كه خبر داد كه اين كس از بيراهان بود ، و از ابليس خبر داد كه از كافران بود . و «
كانَ
» عبارت از ماضى است و اشارت «
كانَ
» اينجا به علم ازلى باشد . يعنى در ازل در علم ما بلعم از غاويان بود ، و ابليس از كافران . و در وقت به لباس دوستان آراسته بود ، لكن در ازل از جملهء دشمنان بود ، و اين «
كانَ
» ازلى بود و وقتى را غلبه كند كه وقتى محدث باشد و بر محدث تغير روا باشد . اما ازلى قديم باشد و بر قديم تغير روا نباشد . پس آنكه در علم ازلى دشمن است لباس وقتى او را دوست نگرداند . و آنكه در ازل دوست است لباس وقتى او را دشمن نگرداند . آن لباس وقتى مكر و خداع باشد در خاتمت پديد آيد ، ما كه اصل نهاديم در آن نهاديم كه در وقت لباس دوستان دارد ، و در ازل از دوستان باشد . بر اين‌چنين كس تغير روا نباشد ، از بهر آنكه بر علم ازلى غلط و خطا روا نبود . و بنده را گرچه بيارايند هم بنده است ؛ و فرزند را اگرچه برهنه دارند هم فرزند است . حليت ظاهر سبب مخلوقان را تباه نمىكند . محال باشد كه سبب ازلى را كه حقيقت است تباه كند . باز گفت : « قال الجنيد رحمه الله ان ابليس لم ينل مشاهدته فى طاعته و آدم لم يفقد مشاهدته فى معصيته » . مىگويد ابليس عليه من الله ما يستحقه مشاهدت نيافت در طاعت حق تعالى ، و آدم عليه سلام الله مشاهدت گم نكرد در معصيت حق تعالى . و ببايد دانستن كه طاعت فرمان بردن است ، و مشاهدت تعظيم ديدن است ؛ و فرمان بردن ظاهر را است ، و تعظيم ديدن باطن را است . و تعظيم از حرمت خيزد . و چون اين دانسته آمد معنى سخن جنيد رحمه الله آن است كه ابليس را به ظاهر خدمت كردن و فرمان به جاى آوردن بود ، لكن تعظيم حرمت [ باطن ] بر جاى نبود ؛ و بقاى صحبت و وصلت در تعظيم و