بازدادن نرسد .
« و جوازه من جهة التربية و الحفظ عن الفتنة لا يصح أيضا » . و روا داشتن اين از جهت پرورش و نگاه داشتن از فتنه درست نيايد .
يعنى خود روا نباشد كه چون او را خاصهء خود گردانيد باز [ 199 الف ] مفتون گرداند ؛ يا چون به قرب بپرورد باز به بعد باز برد .
لان الله تعالى لا يحفظ على العبد ما آتاه من جهة السلب . از بهر آنكه خدا بر بنده نگاه ندارد آنچه او را داده است از جهت ربودن .
« و لا بأن يرده عن الارفع الى الا وضع » . و نه به آن نيز كه او را باز برد از برترى سوى فروترى . معنى اين سخن آن است كه در قدرت جائز است كه حق هرچه خواهد كند ، لكن اولياى خود را از مقام برتر به مقام فروتر باز نبرد . و اين در صفت مخلوقان جائز باشد ، لكن در صفت حق روا نبود ، از بهر آنكه چون مخلوقى مخلوقى را بنوازد بر پنداشت نوازد نه بر حقيقت علم . ظن او چنان باشد كه او اين مقام را بشايد . و الظن يخطى و يصيب . اگر او آنچنان آيد كه او ظن برد او را همچنان بدارد ؛ و اگر جز آن آيد كه او ظن برد او را از آن مقام بيفگند . باز نواخت حق بنده را بر حقيقت علم باشد و از نواختهء حق خود بىادبى نيايد . و او را از آن مقام فروتر آوردن معنىاى نباشد . باز اين را دليل آورد و گفت :
« و لو جاز هذا جاز ان لا يحفظ مواضع الفتن من الانبياء عليهم السلام بان يردهم من رتبة النبوة الى رتبة الولاية او ما دونها و هذا غير جائز » . و اگر روا باشد كه خاصهء خود را از مقام خصوص بيفگند روا باشد كه انبيا را مفتون گرداند ، يا از مرتبت نبوت به مرتبت ولايت باز آرد ، و از اينجا نيز فروتر آرد ، و اين روا نيست . از بهر آنكه چون از مرتبت نبوت به مرتبت ولايت بازآمد شايد كز مرتبت خصوص ولايت به مرتبت عموم ايمان بازآيد . و اگر اين روا باشد [ شايد ] كز مرتبت خصوص ساقط شود و به كفر بازآيد . چون اين محال است ، درست شد كه حق خاص خود را از مقام خصوص ساقط نگرداند ، و اين همه سخن با يك معنى گردد ، و آن آنست كه حق ننوازد مگر آن را كه اهل نواخت باشد ؛ و اهل نواخت آن باشد كه حرمت به
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1629
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٢٩