تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1631

مساهمون:

ص١٦٣١
مختصا قط و لا مصطنعا قط » . مىگويد آن‌كس خود هرگز حالى نديده بود و مقامى نيافته بود و خاصه و گزيده نبود . « بل كان مستدرجا مخدوعا ممكورا به » . لكن مستدرج بود يعنى دركشيده بود او را از آنجا كه خبر نداشت ، و آنكه با او كردند همه مكر و خداع بود . باز گفت : « و انما أجرى على ظاهره من أعلام المختصين و هو فى الحقيقة من المردودين » . و بر ظاهر او نشان خاصگان مىراندند و او به حقيقت از راندگان بود نه از خاصگان . « و انما حلى ظاهره بالوظائف الحسنة و الاوراد الزكية » . و ظاهر او آراسته بودند به وظايف نيكو و به وردهاى پاكيزه . « و هو اعمى القلب محجوب السر » . و او كوردل بود و محجوب سر . « لم يجد طعم الخصوص و لا ذاق لذة الايمان و لا عرف الله تعالى قط من جهة شهود » . و مزهء خصوص نيافته بود و مزهء ايمان نچشيده بود و خدا را به حقيقت نشناخته بود از جهت مشاهدت . و اين سخنان كه ياد كرديم جواب است آن‌كس را كه بر ما اعتراض آرد كه اين از مقام خصوص ساقط گشت تا اصل ما را تباه كند و جواب مىدهد كه ما دعوى كرديم كه هركه خاص حق گشت نيز از مقام خصوص ساقط نگردد به آن دليلها كه ياد كرديم . و اينكه بر ما سؤال آوردى اين كس مقام خصوص نيافته بود ، لكن او را آرايش ظاهر بود حقيقت باطن نبود ، و هركس كه او از حقيقت باطن خبر ندارد و نداشته باشد به ادنى شهوت آن را بفروشد ، چنان كه كسى جوهرى دارد نفيس و ثمين و قيمت آن نداند آن را به ثمنى خسيس بفروشد . و اگر ديوانه‌اى را لباس فاخر بپوشاند يا به درد و يا پليد گرداند ، از بهر آنكه اهل آن لباس نيست . باز چون كسى را پوشانند كه او قيمت آن داند نگاه دارد . پس چون به اهل دهند سزا از سزا باز نستانند . و ما از اين مقام خبر نداريم . پس چون به نااهل دهند باز ستانند ، چنان كه اوليا كه بر عقد نكاح كه با كفؤ باشد [ 200 الف ] اعتراض نكنند ، اما چون عقد با ناكفؤ باشد فسخ كنند . هر دو عقد به ظاهر عقداند لكن يكى