بهر آن است كه اين مقامات از جهت كسب بندگان نيست ، لكن از جهت فضل است . يعنى بر بنده بندگى كردن است . و اين بندگى علت وجود مقام نيست ، كه وجود مقام به قرب حاصل آيد ؛ و علت قرب تقريب حق است بنده را نه فعل بنده ؛ از بهر آنكه قرب كرامت است ، و كرامت به اكرام توان يافتن . چون دهندهء اين مقام يكى است ، و آن حق است ، حقيقت يكى آمد . و لكن اهل مقام متفاوت آمدند .
صفتشان مختلف آمد . و اينچنان است كه هركس كه روزى ملك خورد همه چاكر ملكاند و حشم ملكاند و لكن صفتشان مختلف است . يكى ستوربانى را شايد ، و يكى خازنى را ، و يكى وزيرى را ، و يكى نديمى را . چون ايشان را احوال مختلف بود صورت مقامشان مختلف آمد .
باز چون همه را نام در ديوان يك ملك بود حقيقت يكى آمد . همه به پر ملك رستند ؛ لكن هر يكى را عز به مقدار مقام او آمد . هركس كه حق آن مقام كه يافته بود به جاى آورد نزديكتر گشت ؛ و هركه درگزارد حق مقام خويش تقصير آورد معزول گشت . باز گفت :
« و قول من قال يرد الفانى الى اوصافه محال » . گفتار آنكس كه گفت هركه فانى گردد از اوصاف خويش بازبرند ، اين محال است .
باز علت اين پيدا كرد و گفت :
« لان القائل اذا اقر ان الله اختص عبدا و اصطنعه لنفسه » . قايلى كه مقر آيد كه خدا بنده را خاصه و گزيدهء خويش گرداند .
« ثم قال أنه يرده فكأنه قال يختص ما لا يختص و يصطنع ما لا يصطنع و هذا محال » . پس گويد او را همانجا باز برد چنان است كه گويى خاصه گرداند آن را كه خاصگى را نشايد ؛ و بگزيند آن را كه گزيدن را نشايد ؛ و اين محال است ؛ از بهر آنكه چون بگزيند پس رد كند و بنوازد باز خوار گرداند ، از دو بيرون نباشد : يا غرور باشد يا جهل . و از حق سبحانه در حق دوستان خود غرور نشايد ، و جهل خود به هيچ معنى بر خدا روا نباشد . پس چون وقت گزيدن مىداند كه از او چه آيد از دو بيرون نيست : يا بىعيب داندش ، يا معيوب . اگر بىعيب داندش بىعيب را باز دادن چه معنى ؟ ! و اگر معيوب داندش با عيب گزيد كسى كه به عيب عالم باشد ، او را به عيب
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1628
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٢٨