تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1626

مساهمون:

ص١٦٢٦
حق سبحانه از ما نپسندد با نيازمندى ما در هبت و عطاى خويش رجوع آوردن از خود جل و علا كى پسندد با بىنيازى خود كه در هبت و عطاء خود رجوع آرد . باز چون ايمان رسمى باشد عاريتى باشد . و حكم عاريت آن است كه مردود باشد ، چنان كه صاحب شرع گفت عليه السلام : العارية مردودة . باز چنين گفت : « و صورة الايمان الحقيقى و الرسمى فى الظاهر صورة واحدة و حقائقها مختلفه » . و صورت ايمان حقيقى و رسمى به ظاهر يكى باشد ، لكن حقيقتشان مختلف باشد . صورت آن است كه به زبان اقرار دارد و به دل تصديق آرد ، و خاص و عام در آن يكسان‌اند ، و انبيا و غير انبيا و ملايكه در اين يكسان‌اند ؛ و نشان اين آن است كه همه [ 198 الف ] مخاطب‌اند به آوردن ايمان ؛ و منهىاند از ترك آن . اتحاد صورت اين است كه ياد كرديم . باز اختلاف حقايق بزرگ است و سخن در او بسيار است ، لكن رمزى از آن ياد كنيم . رسم ايمان بنده چنان باشد كز ذره‌اى بترسد ، و حقيقت ايمان يكى چنان باشد كه چون او را به آتش اندازند گويد : انى ذاهب الى ربى . و جبريل را گويد : اما اليك فلا . و رسم ايمان يكى چنان باشد كه از دريا بگذرد گويد : أجعل لنا الها كما لهم آلهة . و حقيقت ايمان يكى چنان باشد كه آن موسى كه گفت : رب ارنى انظر اليك . از غلبهء مشاهدت او را صبر نماند . خواست تا همچنان‌كه باطن مشاهدت يافت ظاهرش نيز مشاهدت يابد . باز يكى را حقيقت ايمان چنان باشد كه آن مصطفى عليه السلام كه هر دو كون بر او عرض كردند باز ننگرست . پس ظاهر همه يكسان است ؛ لكن تفاوت حقايق باطن را حد نيست . تا در خبر آمده است كه آن روز كه دل مصطفى بشكافتند او را به ترازو برسختند . جبريل گفت : او را به جاى بگذاريد كه اگر او را با همه خلايق روى زمين برسنجيد ايمان او چرب‌تر آيد . و اگر مراد ظاهر ايمان بودى يكسان بودى . درست شد كه اين تفاوت حقايق ايمان را بود ، و حقيقت ايمان كه چرب‌تر از ايمان همه خلق آيد جز حق آن را نداند . از بهر آنكه كسى از او متحقق‌تر بايد تا حقيقت او را