دريابد .
« فاما الفناء و غيره من مقامات الاختصاص فان صورها مختلفة و حقائقها واحدة » . اما فنا و غير فنا از آنچه مقام اختصاصاند صورت ايشان مختلف است اما حقيقت يكى است . و معنى اين سخن و الله اعلم ، آن است كه بندهاى كه او را صفت فنا پديد آيد از معانى مختلف پديد آيد ، باشد كه از خوف باشد ، و باشد كه از منت باشد ، و باشد كه از جلال باشد ، و باشد كه از هيبت باشد ، و باشد كه از محبت و شوق باشد . و هر يكى را نشانى باشد . چون فنا از خوف باشد وحشت و نفرت صفت او گردد و از عالم رمان گردد و با هيچچيز نياميزد . و چون فنا از منت باشد حيا و تواضع صفت او گردد ؛ و چون فنا از هيبت و جلال باشد صفت او خشوع و خضوع گردد . و چون فنا از محبت باشد ذل و انقياد صفت او باشد . اينكه گفت صورتهاش مختلف باشد به اين معنى گفت . پس گفت حقايقشان يكسان باشد از اين معنى گفت كه مراد و مقصود هر يكى از مقامشان حق است ، و حق يكى است و لكن طريق مختلف است ؛ و مقصد يكى ، و آن حق است . با هركسى به صفتى تجلى كند و آثار آن صفت در او پديد آيد ، و از آن يك صفت كه تجلى كند با ضعيفان با مقدار ضعف ايشان تجلى كند ، و با قويان با مقدار قوت ايشان كند . تفاوت در مقام است .
از اين معنى گفتهاند نه هركس كه طاقت دارد زخم را طاقت دارد كشتن را ؛ و نه هركس كه طاقت دارد كه دربانى كند طاقت دارد كه وزيرى كند . آنكس كه اهل مقام فروتر است اگر به مقام برتر برند هلاك گردد در غرور . [ 198 ب ] و هركس كه از اهل مقام برتر است اگر او را فروتر آرند هلاك گردد از بأس . و معنى خبر كه گفت :
ادبر امور عبادى بعلمى بقلوبهم انى بهم عليم خبير ، اين است . يكى را غذا بلا بايد ، چون به نعمتپرورى هلاك شود ؛ و ديگر را غذا نعمت بايد ، چون به بلاپرورى هلاك شود . از اين معنى صورتها مختلف آمد ، لكن چون مقصود و مراد يكى بود حقيقت يكى آمد . باز در كتاب اين را علت نهاد و گفت :
« لانها ليست من جهة الاكتساب لكن من جهة الفضل » . و اين از
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1627
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٢٧