تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1625

مساهمون:

ص١٦٢٥
الى الدنيا و لا ترك الاولى للادنى » . و هركه اقرار از او درست گشت از اين جهت از آخرت به دنيا نگردد ، و اولى به ادنى به جاى باز نگذارد ؛ از بهر آنكه علامات بر سه قسمت‌اند : يا كار دنيا را كنند . يا عقبى را يا مولى را . دنياجوى از عقبى محجوب باشد ؛ و عقباجوى از مولى محجوب باشد ، اما مولاجوى از دنيا و عقبى محجوب باشد . دنيا جستن صفت منافقان و كافران است ؛ و عقبى جستن صفت عامهء مؤمنان است ؛ و مولى جستن صفت عارفان است . دنيا فانى است و عقبى باقى . اما مولى خداوند هر دو است . هركه فانى جويد باقى نيابد كه فنا با بقا ضدين‌اند و دو ضد به يك جا جمع نيايند . باز هركه باقى جويد فانى را به نزد او قدرى نماند . باز هركه مالك جويد ملك را به نزد او مقدارى نباشد . پس گفت : « فهذه كلها اسباب العصمة من الله له و تصديق ما وعد بقوله [ تعالى ] :
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ
» . و اين همه اسباب عصمت است از خدا بنده را ، و راست كردن آن وعده است كه گفت : من بدارم آن كسان را كه بگرويدند بر قول استوار در اين جهان و در آن جهان . يعنى چون ايمان بنده درست آمد نگاه داشتن بر من است . و چو نگاهدارنده من باشم كسى او را كى تواند گردانيدن ؟ ! به اين سخن اشارت مىكند كه هركه از شبهت و شك سلامت يافت از عصمت خدا بود در حق او ، نه هنر او بود . باز گفت : « قد صح ان المؤمن الحقيقى لا ينتقل عن الايمان و من ثبته الحق لا يزعزع » . درست گشت كه مؤمن حقيقى از ايمان برنگردد ، از بهر آنكه مثبت او حق باشد . پس اين را دليل آورد و گفت : « لانه موهبة له من الله تعالى و عطاء و فضل و اختصاص » . از بهر آنكه چون ايمان حقيقتى باشد از خدا هديه باشد و عطا و فضل و تخصيص . « و حاشا الحق ان يرجع فيما وهب او يسترد ما اعطى » . و خدا پاك است و بيزار و دور است از آنكه از هبت خويش رجوع آرد يا عطاى داده بازستاند . يعنى چون ايمان حقيقى باشد عطا و هبت باشد .