« او يكون ممن وقع له صحة ما اقر به شهودا او كشوفا » . يا اين كسى باشد درستى آنچه به آن اقرار آورده است به مشاهدت و مكاشفت پديد آمده باشد ، يعنى آنكه غايب است از درستى يقين او او را چنان معاينه گشته باشد ؛ و اگر چيزى چشم سر را معاينه گردد شبهت و شك را در او راه نماند . چون يقين باطن نيز مشاهدت گردد شك و شبهت را جاى نماند . باز اين را دليل آورد و گفت :
« كما اخبر حارثة عن نفسه من شهود ما اقر به حتى حل ما غاب عنه من ذلك محل ما حضر [ و اكثر ] » . و اينچنان است كه حارثه خبر داد از خويشتن كه مىديد آن چيز را كه به آن اقرار آورد تا آنچه غايب بود از او او را هم چون حاضر گشت و نيز بيشتر . يعنى چون اقرار او به قيامت يقين بود به عين يقين شاهد گشت قيامت را ، تا قيامت غايب او را حاضر گشت ، يا نيز بيشتر كه دنياى حاضر او را غايب گشت ، از بهر آنكه حقيقت غيب ناديدن است ، چون ديد غيب حضرت گشت . و حقيقت حضرت منفعت و مضرت است ، چون منفعت و مضرت برخاست حضرت غيبت گشت .
« لانه اخبر انه عزف عن الشاهد فصار الغيب له شهودا و الشاهد غائبا » . باز گفت از بهر آنكه او خبر داد كه آنچه حاضر بود دور گشت تا غايب او را حاضر گشت و حاضر او را غايب گشت ، و نيز دليل آورد و گفت :
« و كما قال الدارانى انفتحت عيون قلوبهم فانطبقت عيون رءوسهم » . ابو سليمان دارانى رحمه الله گفت در صفت عارفان كه چشم دلشان گشاده گشت و چشم سرشان بسته گشت ، و معنى اين سخن آن است كه چشم ظاهر ديدار حاضر را است ، و چشم باطن ديدار غايب را ، از بهر آنكه ديدار ظاهر ظاهر را است و ديدار باطن باطن را . هركس كه دل [ 197 ب ] خويش را تبع چشم ظاهر گرداند همه حاضر بيند و از غايب نابينا گردد ؛ و هركه چشم ظاهر را تبع چشم باطن گرداند همه غيب بيند و از حاضر نابينا گردد . باز گفت :
« فمن وقعت له صحة ما أقر به من هذه الجهة لم يرجع عن الآخرة
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1624
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٢٤