تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1623

مساهمون:

ص١٦٢٣
و شبهت نماند . باز اين را بيان كرد و گفت : « اذ لا يجوز ان يكون لما خالف الحق دلايل الحق » . خلاف حق را دليل حق نباشد ، از بهر آنكه خلاف حق باطل باشد ، و باطل را دليل حق محال باشد ، از بهر آنكه اگر باطل را دليل حق باشد ميان باطل و حق فرق نماند . آنگاه خدايى همه باطل گردد و اين محال باشد . « فهذا لا يعترضه الشكوك » . گفت چون دليل حق او را ظاهر گشت نيز او را شك نيفتد ، از بهر آنكه چون دليل حق دانست هرجا كه آن دليل نيابد داند كه باطل است . باز معنى ديگر آورد زوال شبهت را [ 197 الف ] و گفت : « او يكون ممن قد وقعت له صحة الايمان و يرد الله عنه خواطر السوء باعتصامه بالجملة » . يا آن كسى باشد كه او را ايمان درست گشته باشد ، خدا از او خاطرهاى بد بازدارد به آنك دست به حبل ايمان در زده باشد . باز گفت : « و يرد عنه الناظر المشكك له لطفا به فلا يقابله فيسلم له صحة ايمانه و ان لم يكن عنده مما يحاج ناظره و لا ما يزيل خاطره » . و آن كس كه او را در شك خواهد افگندن ، سخن او را از او بازدارد به لطفى كه با او كند تا از اين خاطره‌ها و شبهتها او را چيزى پيش نيايد ، درستى ايمان او به سلامت بماند . اگرچه نزديك او چيزى نباشد كه حجت آرد بر آنكه با او مناظره كند يا خاطر بد را از او بازدارد . و جمله سخن آن است كه زوال شبهت و خاطر بد يا به علم باشد يا به دليل . پس اگر اين هر دو نباشد كسى باشد كه ايمانى درست دارد و هميشه بىنياز از خدا در مىخواهد تا او را نگاه مىدارد تا در شبهتى يا در شكى نيفتد . چون حق با او نيكوى خواهد كرد و داند كه او را دليلى و علمى نيست كه شبهت از خويشتن دفع كند از بهر صحت ايمان او و درستى نياز او اسباب شك و شبهت را از او بازدارد تا ايمان او درست بماند . و چون روا باشد كه علم و استدلال بنده او را از شبهت و شك نگاه دارد عصمت حق اولاتر كه او را نگاه دارد . باز گروهى ديگر ياد كرد و گفت :
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1623 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى