تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1622

مساهمون:

ص١٦٢٢
ضد او افتد . و اين را مثال به ظاهر آن است كه هركه در بيابانى مىرود اگر پى كوفته بيند راه گم نكند ، و اگر پى نبيند چون علامات و دلايل ستارگان بداند راه برد ، چنان كه خدا گفت :
وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ .
پس چون اين هر دو نداند از صد هزار تن كه در بيابان شوند يكى راه يابد ، و آن يافتن هنر او نبود ، اتفاق آسمانى بود . باز چون اين هر دو بدانند از صد هزار تن يكى راه گم كند و آن گم كردن عيب او نبود اتفاق آسمانى بود . همچنين نيز از بسيار مقلدان ايمان به آن سر يكى بود و آن هنر او نبود ، عنايت ازلى بود ، و از بسيار مستدلان يكى ايمان بگذارد ، و آن عيب او نبود شقاوت ازلى بود . فاما آن‌كس كه او را سابقت حسنى رفته باشد او را خود شبهات نيفتد ، يعنى اگر كسى باشد كه او علم دلايل كسب نكرده باشد ، و نيز او را مشاهدت نيفتاده است ، غالب حال آن بود كه به شبهتى كه او را بيفتد ايمان بگذارد ، مگر از حق سابقت سعادت و حسنى رفته باشد شبهت نيفتد او را . و آن حسنى سابق او را نگاه دارد از شبهات . فاما اگر حسنى سابق نبودى همه مقلدان از شبهت ايمان بگذاشتندى . باز گفت : « و العوارض تزول عنه اما اكتسابا من علم الكتاب و السنة و دلائل العقل » . و آن‌كس كه او را به سابق حسنى رفته باشد عارضها از او زائل گردد ، آنگاه علم كتاب و سنت و دليل عقلى كسب كند . يعنى چون اين علمها حاصل كرده باشد در شبهت نيفتد ، از بهر آنكه حقيقت علم آن باشد كه چيزى را چنان داند كه او است . پس چون به حقيقت عالم آمد محال باشد كه نيز او را شبهت افتد ، از بهر آنكه شبهت جاهل را افتد يا شاك را . « فيزيل خواطر السوء عنه » . و چون او را علم حاصل آيد خاطرهاى بد از او زائل شود . « و يرد شبهات الناظر له » . و اگر شبهتى بر او بيارد آنكه با او مناظره كند از او بازدارد ، يعنى خاطر بد . و شبهت آن‌كس را افتد كه او را حقيقت علم نباشد . و چون حقيقت علم حاصل آمد نيز خاطر