حقيقت نشناخته باشد . گفت او را در گور فرشته سؤال كند كه چه گويى در اين مرد ، يعنى پيغامبر [ صلى الله عليه و سلم ] ؟ گويد شنيدم كه مردمان چيزى مىگفتند ، من نيز همان مىگفتم . اين خبر دليل باشد كه چنين مردم شاك بود و متيقن نبود . باز جواب ديگر داد و گفت :
« او يكون اقر بلسانه و انطوى على تكذيبه كالمنافق الذى اقر بلسانه و كذبه بقلبه و اضمر خلافه » . يا اين كس باشد كه از ايمان رجوع آرد از بهر آنكه به زبان مقر آمده بود ، و اعتقاد نكرده باشد تصديق آن خبر را ، لكن مكذب باشد . چنان كه منافق كه به زبان مقر آيد و به دل مكذب باشد و در ضمير خلاف دارد .
« و لكنه أقر بلسانه و لم يكذبه بقلبه و لا اضمر خلافه » . لكن مقر به زبان آمده باشد و در دل دروغ نداشته باشد ، و ضميرش خلاف ظاهر نباشد .
« و لكن لم يقع له صحة ما أقر به اكتسابا و لا مشاهدة » [ و لكن او را دوستى آنچه اقرار داد ] [ 196 الف ] به وى تمام نگشته باشد نه به اكتساب و يا مشاهدت . مىگويد اين كس كه از ايمان رجوع مىآرد يا منافقى است مقر به زبان و منكر به دل ، اگر رجوع آرد از اقرار زبان آرد ، و آن اقرار فعل او بود ، رجوع هم فعل او بود ، اما به دل رجوع نيارد كه خود نيافته است ، نايافته چگونه رجوع آرد ؟ !
يا اين مردى باشد به زبان مقر آمده و به دل مكذب نه و خلاف اعتقاد ناكرده ، لكن او را درستى تمام ناگشته نه به اكتساب خويش و نه به مشاهدت دل ، يعنى در مقام مقلدان است و از مقلد رجوع روا باشد . و چون يكى او را به حق خواند او اجابت كند و حق نادانسته ؛ و يكى ديگر او را به باطل خواند و اجابت كند باطل نادانسته . از بهر آنكه مقلد را حق از باطل پديد نيامده باشد . باز ياد مىكند كه اگر او را حق درست گردد به دو چيز گردد : يكى به اكتساب و ديگر به مشاهدت . باز اين را تفسير كرد و گفت :
« لم يكتسب حقيقته من جهة العلم فيقوم له الدلائل على صحته » .
درست كردن اين را كه او گرويده است از روى علم كسب نكرد تا او
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1620
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٢٠