صفات هم بر اين قياس است . پس چون فانى گشتن صفت بنده نيامد باقى گشتن نيز صفت بنده نباشد . پس بر اين سؤالى آورد و گفت :
« فان عورض بالايمان و الرجوع عنه و هو افضل المراتب و به يدرك جميع المقامات » . اگر ما را بر اين سخن معارضه كنند به كفر و ايمان كه برترين مرتبهها و مقامها است و همه مقامها به اين توان يافتن ، يعنى اصل همه مقامها ايمان است ، و تا ايمان مقدمه نباشد بنده هيچ مقام نيابد ، و سقوط همه مقامها كفر است كه چون كفر آمد همه مقامها ساقط گردد . و آنكه بنده بمىتواند كردن كه ايمان آرد و از ايمان رجوع آرد . چون بر اصل قادر بود بر فرغ چرا قادر نباشد ؟ ! جواب داد و گفت :
« أجيب عنه ان الايمان الذى يجوز الرجوع عنه هو الذى اكتسبه العبد من اقرار بلسانه و عمل باركانه و لم يخامر الايمان حقيقة سره من قبل الشهود و لا من صحة العقود و لكنه أقر بشىء و هو لا يدرى حقيقة ما أقربه » . جواب اين آن است كه آن ايمان كه از او رجوع روا باشد آن است كه كسب بنده است چون اقرار زبان و عمل اركان .
و حقيقت ايمان با سر ناآميخته از روى مشاهدت و صحت ، لكن به چيزى مقر آمده است و حقيقت آن چيز كه به آن مقر آمده است نشناسد .
و معنى اين سخن آن است كه از ايمان آن مقدار كه بنده بر تحصيل آن قادر است بر ترك آن قادر است ، چنان كه اقرار زبان و تصديق دل و عمل اركان . اما آنچه بر او قادر نيست بر ترك او قادر نيست ، و آن گشاده گشتن سر است تا او را حقيقت حق مشاهدت گردد و اعتقاد او درست گردد . اين فعل بنده نيست . چون تحصيل اين فعل او نبود ترك اين هم فعل او نبود .
و از اين معنى اهل اصول چنين گفتهاند كه هميشه مقلدان مرتد گردند و مستدلان مرتد نگردند ؛ از بهر آنكه مقلد به خبر راه دانسته است ، حقيقت مخبر عنه ندانسته است . و در خبر شايد كه شبهت افتد تا رجوع آرد . اما مستدل به دليلى دانسته است كه آن دليل حق است ، و دليل حق حق بود و دليل باطل باطل . پس چون دليل قايم گشت ، حق
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1618
مساهمون: محمد روشن
ص١٦١٨