تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1615

مساهمون:

ص١٦١٥
و نيز ببايد دانستن كه اوصاف كسوت است و دوست را كسوت دشمن پوشانند و دشمن را كسوت دوست پوشانند تلبيس و مكر را . و نيز دشمن را كسوت دوست پوشانند و دوست را كسوت دشمن پوشانند تخصيص و حقيقت را . به زوال آمدن و به زوال ناآمدن حقيقت از تلبيس پديد آيد . پس آن‌كس كه فانى گردد از مذمتها و مخالفتها ، چون آن فنا حقيقت باشد ، و حقيقت جز از حق نيايد ، اين عطا باشد كه كريم داده باشد . و كريم در عطاى خويش رجوع نكند . باز چون فنا به حقيقت نباشد اگر نهنده حق نباشد تلبيس باشد ، و تلبيس را زوال زود آيد . يا غرور شيطان باشد و غرور شيطان را بقا روا نباشد . يا خداع نفس باشد و مخادعات نفس را دوام نباشد . باز اين علت را قوت كرد و گفت : « فلو رده الى صفته كان فى ذلك سلب ما أعطى و استرجاع ما وهب و هذا غير لائق بالله تعالى » . اگر او را به صفت بقا باز برد آنچه بداده باشد باز ستده [ باشد ] و در هبت خويش رجوع آورده ، و اين در صفت خدا روا نباشد از آن معنى كه رجوع آوردن به داده صفت نيازمندى است و بر او نياز روا نيست ؛ يا لؤم است و بر او لؤم روا نيست . پس تأكيد كرد اين سخن را و گفت : « او يكون من جهة البداء و البداء صفة من استفاد العلم و هذا عن الله عز و جلّ منفى » . يا باز ستدن از روى پشيمانى باشد ؛ و پشيمانى صفت آن‌كس باشد كه او را علمى نو پديد آيد ، و اين صفت از خدا منفى است و بر او صفت بداء روا نباشد . و معنى اين سخن آن است كه پشيمانى از آن باشد كه چيزى بدهد و پندارد كه او را به كار نمىبايد . پس پديد آيد كه او را به كار است از داده پشيمان شود و رجوع كند يا پندارد كه اين كس كه به او داد اهل است . پس پديد آيد كه نااهل است ، از داده پشيمان شود و رجوع كند . و جملهء معنى بداء آن است كه عاقبت كار نداند يا خير پندارد شر آيد ؛ و يا شر پندارد خير آيد . و از آن كرده پشيمان شود و كردهء خود را نقض كند . و چون حق سبحانه عالم به حقيقت است بوده داند ، و آنچه هست داند و آنچه باشد داند ؛ و بر علم او غلط روا نباشد و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1615 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى