تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1616

مساهمون:

ص١٦١٦
بر او بداء محال باشد . پس رجوع او در عطا كى روا باشد ؟ ! و نيز بداء صفت علمى است كه آن علم محدث است ، و چون آن علم برخيزد علمى ديگر پديد آيد . و چون علم خدا قديم است و بر قديم فنا روا نباشد بداء كى روا باشد ؟ ! و نيز بداء از جهل آيد كه چيزى داند و جز آن آيد كه او داند بداء پديد آيد . و چون حق عالم است و علم از حقيقت است و بر او هيچ وقت صفت جهل روا نيست ، بداء كى روا باشد ؟ ! و نيز تاكيد كرد اين را و گفت : « او يكون ذلك غرورا و خداعا و الله سبحانه لا يوصف بالغرور و لا يخادع المؤمنين و انما يخادع الكافرين و المنافقين » . يا [ اين ] ستدن دادهء غرور و خداع باشد ، و خدا به غرور موصوف نيست و با مؤمنان [ 194 ب ] خداع نكند و خداع با كافران و منافقان كند . اما غرور از خدا منفى است در همه حالها . اما خداع در شريعت آمده است لكن بر طريق مجاز آمده است ، چنان كه خدا گفت :
يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ .
و نيز مكر همچنين گفت :
وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ .
و چون بر طريق مجازات بود ممكور و مخدوع بايد كه نخست از او مكر و خداع آيد تا مكر و خداع حق او را جزا گردد . و مكر و خداع از مؤمن نيايد از حق با او هم روا نباشد از بهر آنكه چون بنده كه صفت نقصان و عيب او را روا باشد از او مكر و خداع نيايد . پس حق سبحانه كه صفت او كمال و پاكى است محال باشد كه از او صفت مكر و خداع آيد . و نيز مكر و خداع و غرور نيكو نمودن و بد كردن است . و اين چنين همه با دشمنان كنند نه با دوستان . دشمن را نيكو نمايند و بد كنند اما دوست را بد نمايند و نيكو كنند كه محبت اول به عاقبت پديد آيد ؛ و عداوت اول به عاقبت پديد آيد . پس چون كافر و منافق دشمن‌اند ، با ايشان مكر و خداع روا باشد ، اما كسى كه او دوست باشد آنچه به وى دهند به حقيقت عطا و هبت باشد . و عطا چون به دوست دادى سزا به سزا داده باشى و سزا را از سزا باز نستانند چنان كه نكاحى كه بىكفايت باشد فسخ كنند و چون با كفائت باشد فسخ نكنند .