تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1613

مساهمون:

ص١٦١٣
بايد تا تكليف و خطاب درست آيد . نبينى كه چون طفل را تمييز و اختيار نبود خطاب و تكليف نبود . و مجنون را همچنين ، و جهاد و ميت را همچنين . باز چون حى بود و بالغ و عاقل بود و مميز و مختار بود ، خطاب درست آيد . و نيز چون فنا به معنى اوصاف باشد حكم اوصاف قوىتر از حكم ذوات نباشد ، و فناى ذوات از عود باز نمىدارد . اولاتر كه فناى اوصاف از عود باز ندارد . و نيز معنى فنا غيبت است و سكر و غلبه و قهر . و شايد كه غايب حاضر گردد ، و سكران صاحى گردد ، و مغلوب نامغلوب ، و مقهور نامقهور . و اين همه دليل است كه شايد كه به بقاى اوصاف بازآيد ، چنان كه مىشايد كه ايمان كه اصل همه چيزها است فانى گردد تا كافى گردد . [ 193 ب ] پس باقى گردد تا به ايمان بازآيد ، و همچنين ساير صفات چنان كه طاعت كه دون ايمان است و معاصى كه دون كفر است ، اولاتر كه فانى گردد پس باقى گردد . و معنى سخن اين گروه كه بقاى اوصاف از پس فنا روا دارند اين است كه ياد كرديم . پس مذهب گروه ديگر ياد كرد كه جواب اين طايفه در كلام از ديگران ياد كنم . گفت : « و اما الكبار منهم و المتحققون » . اما آن گروه كه بزرگان اين طايفه‌اند و متحقق‌اند در اين علم يعنى اهل حقيقت‌اند ، و حقيقت اين علم دانند سر ايشان و قول و عمل ايشان بنا بر حقيقت است نه بر مجاز . « فلم يروا رد الفانى الى بقاء الاوصاف » . روا نبينند كه فانى را به بقاى اوصاف برند . « منهم الجنيد و الخراز و ابو الحسين النورى رضى الله عنهم [ و غيرهم ] » . از اين گروه جنيد است و خراز و نورى و غير ايشان ، كه ايشان روا نداشتند كه فانى به بقاى اوصاف بازآيد و علت اين پيدا كرد و گفت : « و الفناء فضل من الله و موهبة من الله للعبد و اكرام منه له » . فنا
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1613 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى