حق حق را نيابد . يا از حق اعراض كرد يا به خلق مشغول گشت ، و معرض از حق حق را نبيند ، از بهر آنكه معرض از خلق خلق را نبيند با قلت و خساست خلق ؛ معرض از حق با جلال و عظمت حق حق را كى بيند ؟ ! باز گفت :
« و هو باق لدوامه مع الحق و هو جامعه به و هو فان عما سواه مفارق لهم » . و اين كس باقى باشد با آنكه دايم باشد با حق و جمعكنندهء او به خود حق باشد و فانى باشد از غير حق و مفارق باشد او را . پس معنى باقى آن مىنهد كه او را با حق صحبتى باشد بر دوام .
تفسير بقا دوام مىنهد ، از بهر آنكه هرچه دوام آن بيشتر باشد در وضع لغت آن را باقىتر گويند ، و اينچنان است كه خدا اهل بهشت را اصحاب الجنة خواند از بهر طول صحبت را ؛ و اهل دوزخ را اصحاب النار خواند از بهر دوام صحبت را . و هر دو را خالدان خواند ، و خلد بقا باشد .
چون دايم آنجا بماندند صفتشان اين آمد ، و چون دنيا و آنچه در دنيا بود پايدار نبود صفت او فنا نهاد و گفت : كل من عليها فان ، ما عندكم ينفد . و چون ثواب آن را نزديك حق تعالى دوام بود صفت او بقا نهاد و گفت : و ما عند الله باق . پس چون بنده بر دوام با حق باشد به معنى نگاهداشت حدود او و به جاى آوردن حقوق او آن را باقى گويند از بهر دوام صحبت يا از بهر آنكه اين كس به اين معاملت نجات باقى خواهد يافتن . باز گفت :
« و هو جامعه به » . گفت اين كس از پراكندگى صحبت خلق مجموع گشت به صحبت حق نه به اختيار و هنر خويش گشت ، لكن به آن گشت كه حق او را جمع كرد سوى خود . يعنى او را از خلق نگاه داشت و خلق را از او دور داشت تا پراگندهء صحبت ايشان نگشت و بر صحبت خويش او را نگاه داشت تا همه با او باشد . و چون جمع گشت با حق به اين معنى كه ياد كرديم فانى گشت از غير حق و جدا گشت از ايشان . هم بر اين معنى باز گفت :
« و هو غايب سكران لزوال التمييز عنه » . و اين فانى را نيز غايب و سكران گويند از بهر آنكه تمييز از او زائل گشته باشد . و اين از
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1606
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٠٦