آن معنى گفت كه هركه از چيزى به ظاهر غايب گردد از جدا كردن آن چيز از غير او عاجز گردد . پس چون سر نيز از خلق غايب گردد نيز او را در خلق تمييز نماند . و نيز چون كسى مست گردد از مسكر يا عقل او به سكر شراب مشغول گردد تمييز از او برخيزد ، تا اگر در هلاك افتد يا در نجات خبر ندارد . پس آنكس كه مست مشاهدت حق گردد اولاتر كه تمييز از او زائل گردد . باز تفسير كرد زوال تمييز را و گفت :
« و معنى زوال التمييز عنه هو ما قلناه ان لا يميز بين الآلام و الملاذ » . معنى زوال تمييز آن باشد كه او را ميان المها و لذتها تمييز نماند . و اينچنان است كه كودك طفل كه او را آتش و يا شكر دهند او تمييز نداند كردن ، اگرچه او را حاسهء الم و لذت هست ؛ و مست نيز مار به دست بگيرد و نداند ؛ و ديوانه نيز همچنين . صفت سكران و غايب همچنين باشد . و نيز گفت : [ 192 الف ]
« و لمعنى ان الاشياء يتوحد له فلا يشهد مخالفة » . و ديگر معنى آن باشد كه همه چيزها او را يك چيز گردد و نيز خلاف نبيند . يعنى تا او را صحبت با غير حق است و پراگنده است گاه از او موافقت آيد و گاه مخالفت ، چون يگانه حق را گشت نيز از او جز موافقت نيايد . باز گفت :
« اذ لا يصرفه الحق الا فى موافقاته » . از بهر آنكه حق او را نگرداند جز در موافقات خويش . يعنى چون با خلق باشد او را به وى باز گذارد ، از او خلاف حق آيد . باز چون با حق باشد حق تعالى او را با او باز نگذارد و نه به خلق جز موافقت از او نيايد . و اين معروف است ميان اهل اسلام كه چون دعا كنند گويند خداوندا ما را به ما باز مگذار ، از بهر آنكه اگر حق يك ساعت بنده را به وى باز گذارد ايمان او كفر گردد و طاعت او معصيت و موافقت او خلاف گردد ، و چون او را به وى باز نگذارد بر موافقت و بر طاعت و بر ايمان بماند ، آنك او را به وى باز نگذاشتن از تفرق به جمع باز آوردن است .
« و انما يميز بين الشىء و غيره فاذا صارت الاشياء شيئا واحدا
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1607
مساهمون: محمد روشن
ص١٦٠٧