صنع و فعل حق بيند در ماضى ، نبيند كه من چه كردم ، لكن آن بيند كه او با من چه كرد ، تا نظارهء فعل حق باشد نه نظارهء فعل خويش .
و در مستقبل نبيند كه من چه خواهم كردن ، لكن آن بيند كه حق در اين با من چه پديد خواهد آوردن ؛ تا نظارهء قدرت و غناى خويش نباشد ، لكن نظارهء قدرت و غناى حق باشد . عجز خويش پيش قدرت حق برد و فقر خويش پيش غناى حق برد ، تا عجز او به قدرت حق قدرت گردد ، و فقر او به غناى حق غنا گردد .
« فيكون كما كان اذ كان فى علم الله قبل ان يوجده » . گفت چون حال بنده اين گردد در وقت چنان گردد كه آنگاه بود در علم خدا در ازل ، پيش از آنكه او را هست كرد .
« سبق له منه ما سبق من غير فعل كان منه » . پيش رفت او را از حق آنچه پيش رفت بىآنكه از او فعلى بودى . معنى اين سخن آن است كه چون از نظارهء خويش و از نظارهء افعال خويش فانى گردد ، صفت او در وقت كه موجود است همچنان گردد كه آنوقت كه معدوم بود در ازل ببيند كه در ازل فعل من نمىبايست تا با من چندين منت كرد ؛ در ابد نيز هم فعل من نمىبايد تا با من منت كند نه به آن معنى كه فعل نكند ، لكن به آن معنى كه فعل خويش علت نبيند ، از بهر آنكه چو در مستقبل منت نعمت خواهد بودن و در ماضى آن منت دين بود . چون منت دين را فعل بنده علت نبايست ، محال باشد كه منت نعمت را فعل بنده علت بايد . بىاختيارى او در وقت و بىصفتى او در وقت و ناديدن او خود را و فعل خود را در وقت او را چنان گرداند كه گويى در ازل بود كه حق هرچه خواست كرد بىاو در مستقبل نيز هرچه خواهد كند بىاو . باز گفت :
« و عبارة اخرى عن الفناء ان الفناء هو الغيبة عن صفات البشرية بالحمل الموله من نعوت الإلهية » . و عبارتى ديگر است فنا را ، و آن آنست كه فنا فانى گشتن است ، يعنى غايب گشتن است از صفات بشريت ، بر آنكه بر او بارى افتد از نعوت [ 188 الف ] الهيت تا او را واله گرداند . باز اين را تفسير كرد و گفت :
« و هو أن يفنى عنه اوصاف البشرية التى هو الجهل و الظلم » . و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1595
مساهمون: محمد روشن
ص١٥٩٥