تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1593

مساهمون:

ص١٥٩٣
« معنى ذهاب حظه من الدنيا مطالبة الاعراض » . معنى رفتن حظ او از دنيا آن است كه چيزى از اعراض دنيا طلب نكند ، از بهر آنكه اعراض را بقا نباشد ، و طلب كردن چيزى كه با تو بقا نخواهد گرفتن محال باشد . پيش از آنكه اعراض ايشان را [ 187 الف ] به جاى بگذارد ، ايشان اعراض را به جاى بگذارند تا تارك باشند به عز نه مأخوذ به ذل . باز گفت : « و من الآخرة مطالبة الاعواض » . و ذهاب حظ او از آخرت آن باشد كه عوض نبيند ، يعنى دنيا طلب نكرد تا حظ او از دنيا بشد . به اين ترك دنيا آخرت طلب نكند ، از بهر آنكه چون آخرت از دنيا عوض خواهد تجارت باشد نه فتوت . فتوت و ظرافت ترك باشد بىبدل . ترك با عوض و بدل بازرگانى باشد و بنده را با خداوند بازرگانى نرسد . پس چون آخرت عوض خواهد از دنيا اين ذهاب حظ نيست . فانى بمىگذارد و باقى مىجويد . كمتر مىگذارد و بيشتر مىجويد . اين ذهاب حظ كى باشد ؟ ! و شك نيست كه لذتهاى آخرت هم نصيب نفس است همچون اعراض دنيا . اگر ترك دنيا او را خلاف نفس بودى آخرت عوض طلب نكردى . چون آخرت عوض طلب مىكند هم نصيب نفس مىطلبد . ذهاب حظ كو ؟ ! و شك نيست همچنان‌كه دنيا غير حق است آخرت هم غير حق است . و هركه از دوست غير دوست طلب كند از دوست محجوب ماند . « فيبقى حظه من الله عز و جلّ و هو رضاه عنه و قربه منه » . گفت حظ او از خدا ماند و اين خشنودى خدا است از او و نزديكى او . پس حظ خويش از دنيا بگذارد ، و اين ترك حظ خويش را از دنيا آخرت به عوض نجويد تا از هر دو فانى باشد ، هم از دنيا به ترك و هم از آخرت به ناجستن . حظ او از آن ترك دنيا و عقبى رضاى حق ماند و قرب او ؛ يعنى در وقت قرب مرا خدمت بس است و به آخرت رضاى تو بس است . چون در دنيا قرب خدمت يافتم اگر دنيا نباشد روا باشد . چون در آخرت رضاى تو يافتم اگر بهشت نباشد روا باشد . باز چنين گفت كه اين فصل ثانى كه ابو سعيد گفته است :