تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1594

مساهمون:

ص١٥٩٤
« ثم يرد عليه حالة من اجلال الله ان يقرب مثله او يرضى عن مثله استحقارا لنفسه و اجلالا لربه جل و عز » . آن است كه ابو سعيد رحمه الله مىگويد كه حظ او نيز از حق برود . و معنى اين سخن آن است كه از بزرگداشت حق در او چيزى پديد آيد و با خود گويد كه او با چون منى نزديكى كم كند ، يا از چون منى خشنود كم گردد از خوار داشت نفس خود را و بزرگداشت خداوند خويش را . يعنى من فانى خداى باقى را كى شايد ، و من محدث خداى قديم را كى شايد ، و من كذاب خداى صادق را كى شايد ؛ و من فقير خداى غنى را كى شايد ؛ و من معيوب خداى پاك را كى شايد ، و من لئيم خداى كريم را كى شايد ؟ ! اينك از قرب بىحظ گردد به اين معنى باز از رضا بىحظ گردد به آن معنى كه گويد اعمال بر عيب و با تقصير كى شايد كه رضاى او را سبب گردد كه رضا او را صفت است و فعل مرا صفت است . و صفت من فانى است و صفت او باقى است . صفت من عرض است و صفت او قديم است . عرض فانى علت كى گردد قديم باقى را . و نيز بداند كه رضا و سخط حق سابق است فعل [ 187 ب ] بندگان را . اگر سخط پيش رفته است به هيچ علت رضا نگردد ، و اگر رضا پيش رفته است به هيچ علت سخط نگردد . به اين معنى نيز از او رضا برود تا آنچه او مىكند كردهء خويش نبيند . و آنچه حق خواهد كردن خبر ندارد . متحير در ميان هر دو بماند . اينك ذهاب حظ او به اين معنى باشد . « ثم يرد عليه حالة توفيه حق الله تبارك و تعالى » . پس در او حالى پديد آيد كه حق خدا او را از همه بستاند . « فيغيبه عن رؤية صفته التى هى رؤية ذهاب حظه » . تا غايب گرداند او را از صفت او ، آن صفتى كه بديد رفتن حظوظ خويش او را از اين ديدار غايب گرداند . « فلا يبقى فيه الا ما من الله عز و جلّ اليه و يفنى عنه ما منه الى الله سبحانه » . نماند در او الا آنچه از خدا به او آيد و فانى گردد از او آنچه از او به سوى حق رود . يعنى صنع و فعل خويش نبيند همه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1594 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى