به ديدار دارد ، و اين بىنمودن حق راست نيايد تا حق ننمايد خبر دادن چه سود دارد ؟ !
« و قال ابو سعيد الخراز علامة الفانى ذهاب حظه من الدنيا و الآخرة الا من الله ثم يبدو له باد من قدرة الله فيريه ذهاب حظه من الله اجلالا لله ثم يبدو له باد من الله فيريه ذهاب حظه من رؤية ذهاب حظه و يبقى رؤية ما كان من الله لله عز و جلّ و يتفرد الواحد الصمد فى ابديته فلا يكون لغير الله مع الله تبارك و تعالى فناء و لا بقاء » . ابو سعيد خراز رضى الله عنه چنين مىگويد كه نشان فانى آن باشد كه آنچه حظ او است در اين جهان و در آن جهان از او برود مگر از خداى تعالى ؛ يعنى دنيا نخواهد و نگيرد و نجويد از بهر غرور و فنا را ؛ يا از بهر آنكه مبغوضهء حق است و با مبغوضهء دوست آرام گرفتن از دوست فراق آرد ، به اين معنى حظ او از دنيا برود .
و اما حظ او از آخرت رفتن آن باشد كه در خويشتن چيزى نبيند كه او سزاوار آخرت باشد كه هرچند طاعت بيش كند خويشتن را مقصر داند ، و مقصر سزاى نواختن نباشد . به اين معنى حظ او از آخرت برود تا او را نه با دنياى موجود سكون ماند و نه با آخرت ناآمده اميد ماند . حظ او از هر دو برود لكن از حق نرود . به آن معنى كه قدم بر موافقت مىافشارد تعظيم امر را و وجود حق را ، و اميد مىدارد و مىترسد تصديق فضل و عدل را ، تا از دنيا و عقبى [ 186 ب ] فانى باشد و به حق باقى باشد .
باز چنين مىگويد تا او را چيزى پديد آيد از قدرت خدا كه او بنمايد كه حظ او نيز از خدا رفته است از بهر بزرگداشت خدا را ؛ يعنى چنان داند كه چون من يا كسى چون او بزرگى را كى شايد ، تا خطر آن باشد كه نوميد گردد . به اين معنى حظ او از خدا فانى گردد ، لكن باز پديد آيد كه كريم معيوب خر باشد ، اگر مقصران را ننوازد تا مقصر كجا يابد كه آنكه از او تقصير نيايد خود جز حق نيست . چون حق را با خود بر كردن روى نيست ، لكن بر با غير كند ، و غير او جز مقصر نيست .
ديدن اين معنى او را به اميد افگند ، به آن مقام اول فانى گردد ،
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1591
مساهمون: محمد روشن
ص١٥٩١