تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1590

مساهمون:

ص١٥٩٠
خويشتن را خبر دادن روى نبود غير خويشتن را خبر دادن كى روى بودى ؟ ! و اگر موسى عليه السلام ندانست ، شك نيست كه خدا دانست كه موسى را چه رسيد ، و خبر نداد خلق را . و اگر اسرار بزرگان با غير ايشان بشايستى گفتن حق ما را خبر دادى . و بزرگان چنين گفته‌اند كه هريك را از پيغمبران همچنان فنا بوده است كه موسى را بود ، و آن آنست كه تجلى حق مختلف است ، در هرچه خواهد تجلى كند ، لكن آن موسى بر كوه افكند . نظارهء موسى كوه را از نظارهء غير فانى گردانيد ، از بهر آنكه تأثير تجلى در كوه مىديد ، و آن تجلى [ 186 الف ] جلال بود ، و جلال صعق واجب كند . و يعقوب را عليه السلام تجلى در يوسف كردند ، و آن تجلى لطف بود نه تجلى جلال . و سليمان را صلوات الله عليه تجلى در ملك كردند ، و آن تجلى سلطان بود و او را صعق نيفتاد ، از بهر آنكه چون ملك متغير گردد ملك خراب شود . و ايوب را عليه السلام تجلى در بلا افتاد ، و آن تجلى قهر بود ، و با قهر حق جز صبورى روى ندارد ؛ و همه انبيا را عليهم السلام همين معنى بيايد ، لكن ذكر آن دراز شود . و جمله معنى اين سخن آن است كه بلا و يوسف و كوه همه واسطه بودند ، و حق تجلى خود را به اين بزرگان در اين وسايط نمود . پس ايشان نظارهء حق بودند نه نظاره واسطه . موسى جلال ديد نه كوه ؛ يعقوب لطف ديد نه يوسف ؛ سليمان حق ديد نه ملك ؛ ايوب قهر ديد نه بلا ؛ و اين وقت تجلى و مشاهدت كه انبيا و بزرگان را پديد آيد خبر دادن از او روى ندارد ، از بهر آنكه آن را كه خبر دهند از دو بيرون نيست : يا همان وقت دارد يا ندارد . اگر آن وقت دارد گفتن را فايده نيست ؛ و اگر وقت ندارد نامحرم است ، و سر ملوك با نامحرمان گفتن روا نيست . و نيز مشاهدات قياسى نيست تا به خبر غايب عيان گردد ، لكن غبار قهر و استيلا است ، اگرچه خبر دهد تا نبيند فايده ندارد ؛ و كسى كه به آتش مىسوزد اگرچه گويد مىسوزم ، نه او صفت سوختن را بيان تواند كردن تا ديگران را معلوم گردد كه درد سوختن چگونه باشد ؛ و نه نظارهء سوختن او بداند تا درد سوختن او نچشد . و چون مشاهدت تعلق