تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1588

مساهمون:

ص١٥٨٨
در احرام حج حرام است در احرام نماز حرام است ، و در نماز محرمات است كه در احرام حج حرام نيست ، چنان كه استدبار قبله و رفتن و آمدن و خوردن و خفتن و التفات كردن و سخن گفتن و خريدن و فروختن و آنچه بدين ماند ، كه اين معانى در حج حلال‌اند و در نماز حرام . پس احرام نماز قوىتر از احرام حج آمد . و چون بنده احرام نماز بست خويشتن را از اين همه معانى جدا كرد . و جدا گشتن از چيزها فنا باشد از آن چيزها ، و شك نيست كه محل قلب برتر از محل بدن است . تا دل نخست منقطع نگردد انقطاع بدن درست نيايد ، و چون تن از صحبت خلق بخواهد بريدن تا به خدمت پيوندد ، نخست بايد كه دل از شغل خلق ببرد تا به مخدوم پيوندد . چون دل را وصال نباشد با مخدوم تن را با خدمت وصال به كار نيايد . و باشد كه دل موصول باشد و تن به تقصير معدوم باشد . لكن چون دل مقطوع بود تن را وصال هيچ سود ندارد . اكنون عامر بن عبد القيس پندارى كه اين معنى ديده بود . چون به نماز درخواستى آمدن ، نخست دل از خلق ببريدى پس تن ، و نخست دل به مخدوم پيوستى پس تن به خدمت . از اين معنى بود كه او را اين خواطر نيفتادى . باز ياد مىكند كه حسن بصرى رضى الله عنه از اين سخن عجب داشت : « حتى قال الحسن ما اصطنع الله ذلك عندنا » . حسن رضى الله عنه چون سخن عامر بشنيد گفت : خدا با ما اين نكرده است . و در اين سخن حسن دو چيز است : يكى مقر آمدن به تقصير خويش و متهم ناكردن عامر را به دروغ . [ 185 ب ] او را راست‌گوى داشت و به تقصير خويش مقر آمد . و ديگر نيازمندى بندگان حق تعالى ظاهر كرد و گفت خدا با ما اين نكرده است ، يعنى آن با عامر خدا كرده است نه هنر عامر . اگر همين فضل با ما كردى از ما همان آمدى كه از عامر آمد . و دليل درستى اين سخن عامر در خبر پيغمبر عليه السلام آمده است كه چون او را از خلق وحشت گرفتى گفتى : ارحنا يا بلال . برهان اى بلال ما را ، يعنى قامت گوى تا به نماز مشغول گرديم و از