تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1587

مساهمون:

ص١٥٨٧
كژ نبرد . و از اين نكوتر در اين باب آن است كه اگرچه وقت او آن بود كه گفت خويشتن را نستود ، لكن اين صفت در جملهء ياران مىدانست تا او طفيل ايشان باشد . و يكى ديگر اين باشد كه ايشان را خويشتن ستودن نباشد ، و در زير اين نكته‌اى ديگر است و آن آنست كه اين نيكوى در خويشتن و در ياران ، هنر خود و هنر ياران ندانست ، لكن از بركات صحبت رسول عليه السلام مىدانست چون بركت صحبت رسول صلوات الله عليه با كسان اين كند قدر و مرتبت رسول عليه السلام كه داند ؟ ! و نيز [ 185 الف ] دليل ديگر آورد و گفت : « و من ذلك حديث حارثة قال عزفت نفسى الدنيا فكأنى انظر الى عرش ربى بارزا فنى عن العاجلة بالآجلة و عن الاغيار بالجبار » . دليل ديگر فناى حظوظ را حديث حارثه آورد كه در پيش گذشته است . به شغل عقبى از دنيا فانى گشته بود و به تعظيم حق از غير حق فانى گشته بود . باز دليلى ديگر آورد و گفت : « و حديث عبد الله بن عمر و قد سلم عليه انسان و هو فى الطواف فلم يرد عليه فشكاه الى بعض أصحابه فقال ابن عمر كنا نتراءى الله فى ذلك المكان » . دليل ديگر حديث عبد الله بن عمر است رضى الله عنهما فناى حظوظ را ، كه چون كسى بر او سلام كرد در طواف جواب نداد ، و چون از او گله كرد گفت در آنجا با خدا ديدار مىكردم . تعظيم و اجلال مخدوم در خدمت او را چنان مشغول گردانيده بود كه نه به گوش سلام شنيد و نه به چشم سلام‌كننده را ديد . و نيز دليل ديگر آورد و گفت : « و منها حديث عامر بن عبد القيس قال لان تختلف فى الاسنة أحب الى من أن أجد ما تذكرون يعنى فى الصلاة » . و اين‌چنان بود كه مردم به نزديك او شكايت كردند به سبب خاطرها كه ايشان را در نماز مىافتاد . او جواب داد و گفت اگر سنانها راست و چپ و پيش و پس من مىزنندى بر من آسان‌تر آيدى از آنكه مرا در نماز اين‌چنين افتدى كه شما را مىافتد و آن آن باشد كه چون بنده در نماز آيد همه اسباب بر او حرام گردد كه احرام نماز عظيم‌تر از احرام حج است ، كه هرچه