يضر و لا يضر . چون بنده اين ببيند همه اشياء او را يك شىء گردد .
داند كه او در حق دوستان متهم نيست . آنچه فرمود نفع مرا فرمود ، و آنچه بازداشت از آن بازداشت تا مرا زيان ندارد . اما او در همه حال از من مستغنى است . چون اين ببيند همه موافقت باشد و از مخالفات بيزار گردد . باز گفت :
« و الباقى بالحق الفانى عن نفسه يفعل الاشياء لا لجر منفعة [ الى نفسه ] و لا لدفع مضرة عنها » . آنكس كه او باقى باشد به حق فانى باشد از نفس خويش آنچه كند نه جر منفعت را كند از بهر خويش و نه دفع مضرت را از خويشتن . يعنى ترك خلاف نه از بيم عقاب كند و فعل طاعت نه از بهر اميد ثواب تا بر صفات خويش كار كرده باشد ، لكن آنچه كند موافقت حق را كند ، طاعت موافقت امر را كند و معصيت موافقت نهى را رها كند . باز اين را تفسير كرد و گفت :
« [ بل ] على معنى انه لا يقصد فى فعله جر المنفعة و دفع المضرة » .
و معنى اين سخن آن باشد كه در آن فعل كه مىكند قصد او جر منفعت و يا دفع مضرت نباشد كه اگر چنين باشد آنچه كرده باشد تحصيل مراد نفس كرده باشد نه موافقت حق عز و جلّ . باز گفت :
« قد سقطت عنه حظوظ نفسه و مطالبة منافعها بمعنى القصد و النية » . و حظهاى نفس از او ساقط گشته باشد و مطالبت منفعتهاى نفس نيز از او ساقط گشته باشد به معنى قصد و نيت او يعنى قصد و نيت او در فعل مطالبت منفعت نباشد به آن معنى كه خويشتن را بر خدا حاصلى نداند ، و چون حاصل نباشد طمع محال باشد . و نيز چون خويشتن را در گزاردن حق خداوند مقصر داند . و مقصر را صفت يا خوف باشد يا حيا با تقصير طمع محال باشد . و نيز منت آنكه او را در وقت سزاى خدمت گردانيد و از ذل كفر برهانيد و عز ايمان كرامت كرد ، چنان كه خدا گفت :
بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ .
و نيز گفت :
وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها .
چون اين منت ببيند خويشتن را در گزاردن شكر اين منت عاجز داند ؛ طمع زيادت از او محال باشد .