نگفت : ما يشاء لمن يريد . پس مكانات او ياد كرد و گفت :
ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً .
و نيز گفت :
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً .
و آنكس كه آخرت جست دنيا به جاى بگذاشت .
چنان كه خدا گفت :
قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى
. تا بزرگان چنين گفتهاند : من رضى بالقليل فهو اقل من القليل . پس آن كس كه دنيا خواست جزاى او دوزخ آمد . چنان كه خدا گفت :
فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى .
و آنكس كه دنيا رها كرد و آخرت جست جزاى او بهشت آمد ، چنان كه خدا گفت :
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى .
و گروه سيم آناند كه حق تعالى را نه از بهر دنيا و نه از بهر عقبى پرستند لكن بر حكم محبت پرستند . و هركه خدمت بر حكم محبت آرد او را طمع نباشد ؛ و در دوست طمع كردن جز دوست جستن است . و من طلب عن الحبيب غير الحبيب فليس بمحب . باز گفت :
« و هذا معنى قولهم يكون فانيا عن اوصافه باقيا باوصاف الحق » .
اين است معنى قول بزرگان كه گفتهاند فانى باشند از صفات خويش باقى باشند به صفات حق . يعنى هيچ مشغول نباشند به آنكه مرا چه مىبايد همه شغل او آن باشد كه حق مرا چه مىفرمايد . باز علت اين پيدا كرد و گفت :
« لان الله سبحانه انما يفعل الاشياء لغيره لا له » . از بهر آنكه خدا هرچه كند غير خود را كند نه خود را .
« لانه لا يجر به نفعا و لا يدفع به ضرا » . از بهر آنكه خداى تعالى هرچه كند نه جرّ منفعت را كند و نه دفع مضرت را .
« تعالى [ الله ] عن ذلك » . و او از آن برتر است كه او را در چيزى منفعت باشد تا جرّ منفعت را كارى كند ، يا او را از چيزى مضرت باشد تا دفع مضرت را كارى كند .
« و انما يفعل [ الاشياء ] لينفع الاغيار او يضرهم » . لكن هرچه خدا كند از بهر آن كند تا كسى ديگر را از كرد او [ 182 ب ] يا منفعت باشد يا مضرت . معنى ضار و نافع اين باشد كه : ينفع و لا ينفع و