تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1569

مساهمون:

ص١٥٦٩

الباب الحادى و الخمسون قولهم فى الفناء و البقاء

لفظ فنا و بقا دو لفظاند ميان اين طايفهء مبتذل كه گويند فلان فانى شده است يا فانى است ؛ و گويند فلان باقى شده است يا باقى است . و معنى فنا و بقا نه آن خواهند كه اهل لغت خواهند ؛ از بهر آنكه باقى به نزديك اهل لغت آن است كه به وقت ثانى بقا يابد ، و آن بر دو گونه باشد : بقاء الى مدة ، چون بقاى دنيا و اهل او خواهند ، و بقاء لا الى مدة ، چون بقاى آخرت و اهل او و بقاى حق و بقاى صفات او خواهند . اما فانى به نزديك اهل لغت آن باشد كه او را بقا نماند . چون بقاى او را نهايت آيد فانى خوانند . اما اهل اصول چنين گويند كه بقا صفت است باقى را ، و فنا صفت نيست فانى را . از بهر آنكه باقى شىء باشد و شىء را صفت روا باشد . باز فانى لا شىء باشد و لا شىء را صفت محال باشد . وجود موصوف بايد تا صفت به او قايم گردد . پس فانى و فنا گفتن مجاز و عبارت است . و مراد از او عدم است و فانى گشتن [ 179 الف ] صفت نيست . لكن منع بقا است ، و تا بقا يابد باقى باشد ؛ و چون بقا نيابد فانى گردد ، يعنى لا شىء گردد ، نه به آن معنى كه اين فانى شىء