تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1567

مساهمون:

ص١٥٦٧
هركس كه از چيزى در حجاب شود آن چيز نبيند . و حجاب حق تعالى خلق است تا سر بنده خلق را بيشتر حجاب كرده است حق را نبيند و به حق راه نيابد ، تا همه كون از پيش سر بنده برنخيزد نتواند حق را ديدن . ذره‌اى كه در بصر ظاهر مىافتد از ديدار همه كون او را بازمىدارد چون عقبى و دنيا و نفس و شيطان و خلق در بصر سر افتد آن سر حق را كى بيند ؟ ! باز در نيمهء بيت آخرين چنين مىگويد : چون توبه خلق محتجب گشتى حق سر خود از تو پنهان كرد نيز تعرض مكن پنهان‌كنندهء سر را . و در زير اين سخنى هول است و آن آنست كه گفته‌اند : الحق لا يوجد بعلة لان ما وجد بعلة فهو معلول و الحق غير معلول . پس اگر بنده همه حجب از پيش سر بردارد آن حجب برداشتن علت نگردد ديدن حق را ، كه علت ديدن نگرستن نيست ، علت ديدن نمودن است . چنان كه علت يافتن جستن نيست علت يافتن دادن است ؛ و حق را به جستن نتوان يافتن و به نگرستن نتوان ديدن ؛ به نمودن توان ديدن و به دادن توان يافتن . پس چون رفع حجب علت نگشت ديدن را ، با بقاى حجب كه شايد كه بيند ؟ ! اگر بنده تكلف كند برداشتن حجب را ، چون حق تعالى غيب از او پنهان دارد با حق تعالى كى برآيد ؟ ! با آنكه ما ياد كرديم تا بشريت بر جاى است از غيب محجوب است . و نگرستن و برداشتن و جستن همه بشريت است ؛ تا بزرگان چنين [ 178 ب ] گفته‌اند اگر موسى عليه السلام بر ، ارنى ، اختصار كردى شايستى كه بديدى ، لكن چون ، انظر اليك ، گفت بشريت در ميان افگند ، لن‌ترانى ، جواب آمد . چون ، ارنى ، از حق تعالى خواستن بود ، انظر ، از خويشتن گفتن در آن وقت نبايست . فان الحقيقة و البشرية لا يجتمعان . باز بيت ديگر گفت :
« لا تعن نفسك فيما لست تدركه * حاشا الحقيقة أن تبدو فتؤويه »
رنجه مدار خويشتن را در چيزى كه آن را درنيابى . دور است حقيقت از آنكه ترا پديد آيد تا او را به دست آرى . شرح اين به تمامى بنتوان گفتن لكن بر مقدار فهم بگوييم ان شاء الله عز و جلّ . ببايد