تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1568

مساهمون:

ص١٥٦٨
دانستن كه حق تعالى اگرچه از او روا است كه كار بر بندگان به طاقت و بىطاقت نهد ، لكن با اين همه بر ظاهر كار به طاقت نهاد . و بر باطن بار به طاقت نهاد . از ظاهر خدمت چندانى خواست كه طاقت داشتند نه چندانكه سزاى او است ، كه اگر بسزا خواستى همه هلاك شدندى . و استغفار انبيا عليهم السلام از اين معنى بوده است كه هرچند كوشيدند خويشتن را هم مقصر ديدند ؛ و مقصر را جز عذر خواستن چاره نيست . همچنين نيز بر سر به طاقت سر نهد نه بسزاى خويش . يك حرف از اين بگوييم و آن آنست كه خوف بر سر چندانى نهد كه سر طاقت دارد نه چندانى كه سزاى حقيقت حق است كه اگر به كمال جلال و عظمت و هيبت بر خلق تجلى كند نه عرش ماند نه كرسى نه لوح و نه قلم ، نه آسمان و نه خلق او ، نه زمين و خلق او ؛ و ديگر صفات هم بر اين معنا است . و دليل اين سخن آن است كه خدا گفت :
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً .
و نيز گفت :
وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً .
چون ما را به كمال بدانست خود را محيط گفت ؛ و چون او را به كمال ندانستيم احاطت علم از ما نفى كرد . پس هرچند كه جويى نهايت نيابى . و جستن جز رنج بار نيارد . و آنچه در نخواهى يافتن از جستن فايده‌اى برنيايد ، كه هر چيز كه او را نهايت نيست نهايت او در بدايت است . معنى اين بيت اين است كه گفتيم .