منت عصمت بيند نه هنر ناآوردن . و در شكر نعمت توفيق حق بيند نه شكر خويش ؛ و در صبر بلا داشت حق بيند نه صبر خويش . و در بودن بر ايمان نگاه داشت حق بيند نه ثبات خويش ؛ تا همه از حق بيند نه از خويشتن . صفت تجلى اين باشد . ديگر معنى آن است كه آنچه در سر او پديد آيد از مشاهدت يا خوف يا محبت يا تعظيم يا جلال ، و با آن بقا مىيابد ، فضل حق است نه هنر او كه با حدث و ضعف و عجز طاقت كشيدن بار حق مىيابد . پس علت اين پديد مىكند - و مىگويد :
« لان البشرية لا تقاوم أحوال الغيب » . از بهر آنكه بشريت با احوال غيب پاى ندارد . اگر داشت حق نباشد ، و بيان اين سخن در قصهء مصطفى و موسى عليهما السلام بيايد كه در قصهء موسى گفت :
و لما جاء موسى لميقاتنا . چون آمدن صفت بشريت بود آثار غيب بر كوه افتاد و موسى را صعق افتاد . پس چون به قصهء مصطفى عليه السلام رسيد گفت : اسرى بعبده . چون بردن صفت حق بود از ديدن هر دو كون بر مصطفى تغير نيامد . و اگر خواهى كه بدانى كه بقاء سر به اقامت حق تعالى در وقت ظهور غيب چگونه باشد با احوال قيامت قياس كن ، چنان كه اهل بهشت و اهل دوزخ اگر به صفات خويش قايم بودندى نه اهل بهشت در ديدار نعيم بقا يابندى ، و نه اهل دوزخ در ديدار بلا ، كه شادى مفرط همچنان مهلك است كه غم مفرط . و اگر ذرهاى از ضياى بهشت به دنيا بگشايندى آفتاب و ماه منطمس گردندى و خلق در آن هلاك گردندى . از بهر آنكه مأمور و منهىاند ؛ و مأمور منهى مخير باشد . و مخير به صفات بشريت قايم باشد .
و اگر بلاى دوزخ همچنين پديد آيد در دنيا دنيا را بقا نماند . كه در خبر آمده است كه اگر چند سوراخ سوزنى [ از دوزخ ] در دنيا گشايند همه دنيا بسوزد ؛ و اگر حلقهاى از سلسلهء دوزخ بر كوهها نهند همه كوهها بگدازد ؛ و اگر پيرهن قطران در هوا بياويزند خلق هفت آسمان و هفت زمين از گند آن بميرند ؛ و اگر دوزخىاى را از دوزخ بيرون آرند و به خلق نمايند همه خلق از هول ديدار او هلاك گردند ؛ و اگر يكى را بيرون آرند از دوزخ و بر آتش بخوابانند سه
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1565
مساهمون: محمد روشن
ص١٥٦٥