تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1558

مساهمون:

ص١٥٥٨
گرداند كه عبارت نتواند كردن كه چه ديدم . و اين‌چنان است در شاهد كه كسى سلطان با هيبت را بيند و در هيبت ديدار او مغلوب گردد . اگر او را پرسند كه چه ديدى عبارت نتواند كردن . پس هيبت مخلوقى كه زير عبارت درآيد او را از عبارت باز مىدارد . هيبت حق كه در عبارت نگنجد او را به عبارت چگونه راه دهد . و اين نيز محبت را باشد ، كه چون دوست را بيند تعظيم و هيبت دوست او را فروگيرد . عبارت نتواند كردن كه چه ديدم . و از اين نيكوتر آن است كه آن‌كس كه به آتش درافتد و بسوزد جز آنكه گويد مىسوزم چگونگى سوختن را وصف نتواند كردن . آتش مخلوق كه نفس سوزد در عبارت نگنجد ، و آتش محبت كه سر و كون سوزد در عبارت كى گنجد ؟ ! باز بر اين معنى بيتى چند ياد كرد و گفت هى : « انشدونا :
اذا ما بدت لى تعاظمتها * و اصدر فى حال من لم يرد »
چون پديد آمد مرا دوست او را به تعظيم بينم تا همچنان بازگردم كه گويى نيامدم . يعنى از ديدن مراد آن است تا بدانى كه چه ديدى . و دانستن كه چه ديدى آنگاه باشد كه مغلوب نگردى . پس من چون دوست را مىبينم در جلال و تعظيم او چنان مغلوب مىگردم كه نمىدانم كه چه ديدم ؛ و از ديدن چنان بازمىگردم كه گويى نديدمى .
« أجده اذا غبت عنى به * و أشهد وجدى له قد فقد »
گفت او را بيابم چون از خويشتن به وى غايب گردم . يعنى چون دوست را بينم و به آن ديدار او از خويشتن چنان غايب گردم كه نيز از هيچ‌چيز خبر نيابم . او را در اين حال بيابم ؛ و چون بيابم بدانم كه چه يافتم وجود من فقد گردد . تا نيافتم خود با من نيست و چون بيابم جلال او مرا از خويشتن چنان غايب گرداند كه گويى نيافتمى .
« فلا الوصل يشهدنى غيره * و لا أنا أشهده منفرد »
گفت چون مرا با دوست وصل افتاد جز او را نبينم و چون منفرد باشم او را خود نتوانم ديدن . يعنى تا من تنها باشم او را نبينم . باز چون با او باشم غير او را نبينم ، و من غير اوام . چون از خويشتن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1558 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى