تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1557

مساهمون:

ص١٥٥٧
اثبات است اگر اثبات نكنى الحاد است ؛ و آنجا كه اثبات را راه نيست اگر اثبات كنى زندقه است . و شايد كه اين را از اين نيكوتر معنى باشد ، و آن آنست كه با خلق جز وصف نيست ، و وصف جز در مقام غيبت درست نيايد . چون غايب حاضر گردد وصف لغو گردد . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه توحيد راه يافته است و مشاهدت وحدانيت حيرت است . هركه راه يافته باشد عبارت كند و هركه متحير گشت چگونه عبارت كند ؟ ! عبارت از چيزى توان كردن كه در شاهد مثل آن بيابد تا به عبارت كردن به قياس آن مثل از معبر عنه معلوم گردد . پس آن‌كس را كه مثل نيابند به كدام عبارت معلوم توان گردانيدن ؟ ! و شايد كه معنى اين سخن آن باشد كه مقام مشاهدت مقام فنا باشد . و فانى را صفت و عبارت نباشد . چون مشاهدت درست گشت از همه اوصاف خويش فانى گشت نه فهم ماند و نه عبارت كه فهم و عبارت صفت‌اند . باز چون فهم و عبارت بر جاى باشد به صفات خويش قايم است ، و آنكه به صفات خويش قايل باشد او را مشاهدت نباشد . گوينده و داننده محجوب است بيننده ناگوينده و ناداننده است . هركه بديد نگفت و هركه نگفت بديد ، و دليل اين مشاهدت كه ياد كرديم در دنيا مشاهدت آخرت است در عقبى كه در قيامت چون مؤمنان حق را بينند ندانند كه چه مىبينند ، و عبارت نتوانند كردن كه چه ديدند ؛ چون سر را مشاهدت كردن [ 175 الف ] حال همين گردد تا گفته‌اند : المشاهدة فناء و غلبة و حيرة و دهشة . باز شيخ اين را تفسير مىكند و مىگويد : « معناه انه يشهد ما لا يمكنه العبارة عنه لانه لا يشهد الا تعظيما و هيبة فيسقطه ذلك عن تحصيل ما شاهد من الحال » . معنى اين سخن آن است كه چيزى بيند كه از آنجا عبارت نتواند كرد ، از بهر آنكه او جز از تعظيم و هيبت چيزى ديگر نبيند ، آن تعظيم و هيبت او را ساقط گرداند از حاصل كردن آنچه بديده بود در اين حال يعنى سر را مشاهدت عيان نيست ، لكن مشاهدت تعظيم و هيبت است كه عظمت و جلال حق بر سر او غالب گردد او را از صفات خويش چنان نيست