تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1554

مساهمون:

ص١٥٥٤
« و كفايته له فلا يرجو سواه » . و تجلى افتد او را به كفايت او تا ورا به كس اميد نماند . و معنى كفايت آن باشد كه آنچه مرا بايد در دو جهان حق از من كفايت كرده است ، و هر چيز كه مرا خواهد بودن چون او نخواهد نباشد . و چون او مرا باشد همه مرا باشد ، تا خود حق مرا از همه كفايت باشد . چون اين معنى ديد رجا از غير او ببرد . « و كذلك جميع الصفات » . و ديگر صفات هم بر اين معنى بود . باز بر اين دليل آورد و گفت : « كما قال حارثة كانى انظر الى عرش ربى بارزا و كانى و كانى » . حال آخرت در دنيا او را مشاهده گشته است ، و اين چند بار در پيش رفته است . باز شيخ رحمه الله بيان مىكند كه حارثه را اين كشف از كجا افتاد و گفت : « تجلى له كلامه فى اخباره فصار الخبر كالعيان » . گفت سخن خدا در خبر دادن از قيامت او را گشاده گشت ، آن خبر او را عيان گشت . يعنى چون بديد صدق خبر حق از احوال قيامت كه خبر حق از مشاهدت مخلوقان صادق‌تر است و در مشاهدت مخلوقان شك و شبهت افتد و در خبر حق نيفتد . و چون آن خبر را قوت تصديق و يقين از مخبر عنه معاينه گشت شك برخاست . و اين را در شريعت اصل است چنان كه مصطفى عليه السلام گفت : لا يصف المرأة المرأة بين يدى زوجها حتى كانه ينظر اليها و لا الرجل الرجل حتى كانها تنظر اليه . چون اين خبر مخلوقان غايب را حاضر مىگرداند و محجوب عنه منظور اليه مىگرداند با آنكه در خبر مخلوقان كذب و غلط روا باشد و خبر حق كه در او كذب و خطا و غلط روا نبود اولاتر كه اين كند . و نيز دليل بر اين حكم سلم است كه مسلم فيه معدوم است و بيع معدوم روا نيست ، كالطير فى الهواء و السمك فى البحر . لكن چون در وصف استقصا افتاد استقصاى وصف او معدوم را حكم موجود داد تا بيع او روا گشت ؛ چون وصف مخلوقان معدوم را [ 174 الف ] حكم موجود مىدهد وصف حق سبحانه اولاتر . باز تجلى حكم ذات را تفسير
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1554 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى