تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1553

مساهمون:

ص١٥٥٣
زبان جواب نتوانستى دادن . و اعراض السر عن مشاهدة الحق شرك . باز بر اين دليل آورد و گفت : « و هو قوله عليه السلام : [ اعبد الله ] كانك تراه » . و اين جواب مصطفى بود كه چون جبريل عليهما السلام او را سؤال كرد كه : ما الاحسان قال ان تعبد الله كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك . و آنكه گفت : تراه ، محل تعظيم است ؛ و آنكه گفت : فانه يراك ، محل شرم است . هركه دوست را بيند از تعظيم دوست به غير دوست مشغول نگردد ، و هركه دوست او را بيند از شرم ديدار دوست جز به دوست ننگرد ، و ديدن محب دوست را مشاهدت است تعظيم بار آرد ؛ و ديدن دوست محب را لطف و عنايت است شرم بار آرد ؛ و هيچ‌كس از يكى از اين خالى نيست . يا به سر حق را مىبيند ، و آن مشاهدت است ؛ و در مقام مشاهدت با غير دوست صحبت كردن استخفاف باشد به دوست ؛ و ديدن دوست ترا شرم باز آرد و در مقام شرم اعراض [ 173 ب ] كردن بىشرمى است . و نه مستخف حق را شايد و نه بىشرم . پس آنكه از اين هر دو حال خالى باشد چگونه باشد ! باز تجلى آخرت ياد كرد و گفت : « و كشوف العيان فى الآخرة » . آن‌همه كشوف كه ياد كرديم در دنيا باشد . باز كشوف آخرت عيان باشد ، يعنى هم به آن مقدار كه در دنيا سر را ديدار باشد ، در عقبى عين را ديدار باشد . « و معنى قوله [ تجلى صفات الذات ] موضع النور هو ان تتجلى قدرته عليه فلا يخاف غيره » و آنكه گفت تجلى صفات ذات موضع نور باشد معنى موضع نور آن باشد كه قدرت حق بر او گشاده گردد ، و جز از حق نترسد ، و داند كه از علم و قدرت و ديدار حق غايب نيم و هرجا كه باشم از قبضهء قدرت او خارج نيستم ؛ و هرجا كه روم از ملك و سلطان او بيرون نروم ؛ و هرچه كنم از او گريختن نتوانم ؛ و هرچه كسى با من كند او دفع تواند كردن ؛ و هرچه او كند كس دفع نتوان كردن ؛ و هركه مرا بگيرد او باز تواند ستدن ؛ و چون او بگيرد كس مرا رها نتواند كردن . تجلى قدرت اين باشد كه نيز او را خوف هيچ خلق نماند . باز گفت :