هم بر آن حكم كه در دنيا در دار حجاب است ، و چون بنده در دار بقا رفت كه دار كشف است ، با او هم به آن حكم كار كند . و چون اينجا از خدمت حجاب بود ، آنجا از رحمت حجاب باشد . و چون اينجا از معرفت حجاب بود ، آنجا از رؤيت حجاب باشد . تجلى حكم ذات در آخرت اين باشد . باز شيخ رحمه الله سخن سهل را تفسير كرد و گفت :
« معنى قوله تجلى ذات و هى المكاشفة كشوف الغلبة فى الدنيا » .
تجلى ذات مكاشفه باشد يعنى گشاده گشتن نه منازعت كردن ؛ و اين كشوف ، غلبه باشد در اين جهان ، يعنى از اين تجلى كه در دنيا عبارت كنند كه بنده را پديد آيد نه آن خواهد كه خدا را عيان ببيند ، لكن يك معنى از صفات خدا بر بنده غالب گردد ، چنان كه خوف يا تعظيم يا محبت يا منت ، تا در غلبهء آن حال چنان گردد گويى حق را مىبيند
و اين ظاهر است در عرف خلق كه كسى كه چيزى بر دل او غالب گشت چنان گردد گويى در او مىنگرد تا اگر آن نظر كه از آن غلبه خيزد غلبهء تعظيم باشد ، چنان شرم دارد گويى پيش او ايستاده است ؛ و اگر غلبهء منت باشد چنان اعتمادش افتد گويى همه از او مىگيرد هيچ واسطه در ميان نبيند ؛ و اگر غلبهء خوف باشد چنان گردد كه پندارد كه من به ظاهر يا به باطن خلاف كنم يا خلاف انديشم . مرا ساعتى بگيرد . اگر از غلبهء محبت باشد چنان گردد كه اگر من جز سوى دوست نگرم دوست از من بيزار گردد . و ديگر صفات هم بر اين معنى بيايد .
و اين معنى ابو بكر صديق را رضوان الله عليه بود كه حق را در سر او بزرگداشتى افتاده بود كه هر شغل بزرگ كه در سر او بگذشت در جنب جلال حق او را خرد نمود . و اين دليل تعظيم او بود حق را جل ثناؤه . و دليل بر اين قول پيغامبر است عليه السلام كه گفت : لم يفضلكم ابو بكر بكثرة صيام و لا صلاة و انما فضلكم بسر بشىء وقر فى صدره . اما عمر را رضى الله عنه كشف خوف بود تا به حدى كه او را از هيچ مخلوقات خوف نبود ، لكن مخلوقات را از او خوف بود . و عثمان را رضى الله عنه كشف منت بود تا حيا بر او [ 173
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1551
مساهمون: محمد روشن
ص١٥٥١