ايشان از حال سر او خبر نمىدارد . و چون عداوت نيز مفرط باشد همچنين گردد . و چون خوف نيز مفرط باشد همين باشد . و در جمله ببايد دانستن كه حق از خلق محجوب نيست و خلق از حق محجوباند .
و حجاب بر دو گونه است : يكى حجاب ظاهر است بر عين ؛ و ديگر حجاب باطن است بر قلب .
و حجاب ظاهر در دنيا برنخيزد ، در قيامت برخيزد . و چون [ 172 الف ] حق سبحانه خواهد كه بنده او را بيند حجاب از پيش بنده بردارد تا بنده ناظر گردد به حق . در دنيا نيز چون خواهد كه دل بنده او را بيند حجاب از پيش دل بنده بردارد تا به دل به حق ناظر گردد ، و تا يك چيز از همه كون در آخرت پيش چشم بنده باشد نشايد كه خدا را بيند . همچنين مادام تا يك چيز پيش دل بنده است ، نشايد كه دل بنده خدا را بيند . چون سراى بقا با بزرگى محل بقا چشم ظاهر را از حق تعالى محجوب مىكند ، سراى فنا با خسيسى فنا اولاتر كه سر بنده از حق محجوب كند .
ديگر گفت : تجلى صفات ذات است و آن جاى نور است و معنى صفات علم و قدرت باشد و ديگر صفات . و چون بنده را كمال صفات حق گشاده گردد هر صفتى از صفات حق كه او را كشف گردد به آن معنى از صفات منقطع گردد از ظلمات خلق منقطع گردد و به نور صفات حق منور گردد . و اينچنان است كه خدا گفت :
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ .
و تا سرش به صفات خلق مشغول است در ظلمت مستتر است . چون صفات حق او را گشاده گشت روشنايى پديد آمد ، تجلى و كشف پديد آمد .
و بيان اين سخن آن است كه تا كمال قدرت حق نبيند ، از غير حق خايف باشد . و چون كمال قدرت او بديد همه قدرتها به نزديك او عجز گردد ، و از خوف قادر نيز او را خوف عاجزان نماند . و تا كمال علم حق نبيند از علم خلق شرم دارد . و چون كمال علم حق ببيند علم همه خلق نزديك او جهل گردد . از شرم عالم نيز او را شرم جاهلان نماند ، و ديگر صفات هم بر اين وجه ؛ و تا او كمال صدق عهد حق نبيند او را به صدق عهد مخلوقان طمع افتد . باز چون كمال صدق