تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1548

مساهمون:

ص١٥٤٨
ميان خلق متعارف است كه چون مسأله‌اى پوشيده گردد گويند : استترت علينا هذه المسألة . و چون گشاده گردد ، گويند : انجلت . و در دعا آمده است در وصف قرآن : اللهم اجعل القرآن ربيع قلوبنا و شفاء صدورنا و جلاء احزاننا . و اين از آن معنا است كه خلق در ظلمت كفر و جهل بودند . به قرآن به ضياء علم و ايمان افتادند تا در پردهء اندوه بودند ، و آن اندوه بستن كارها بود كه ندانستند كه ايشان را چه مىبايست كردن . چون قرآن راه صواب و حق بر ايشان گشاده گردانيد ، به اين معنى آن را جلا خواندند . و نيز چون خلق در اندوه گناهان خويش مانده بودند ، قرآن كفارت گناهان گشت و به نور رحمت افتادند ، به اين معنى آن را جلا گفتند . پس هر چيز كه كار بنده را بسته كند آن را ستر خوانند اگرچه به حقيقت ستر نيست ، چنان كه غم و جهل و گم كردن راه و پوشيده گشتن حكم و جدا ماندن از دوست . باز هر چيز كه در او گشايش افتد آن را جلا خوانند چون شادى و راحت و علم و گشاده گشتن مشكل و ديدن دوست . و جملهء معنى تجلى و استتار اين است كه ياد كرديم . اكنون بازگرديم به اصل كتاب و سخن شيخ رحمة الله عليه . « قال سهل : التجلى على ثلاثة احوال تجلى ذات و هى المكاشفة و تجلى صفات الذات و هى موضع النور و تجلى حكم الذات و هى الآخرة و ما فيها » . مىگويد تجلى بر سه حال است : يكى تجلى ذات است و آن مكاشفه است ، و معنى اين نه آن است كه امروز ذات حق بنده را كشف شود تا عيان به وى نگرد ، لكن چون سلطان حق بر سر او غالب گردد تا در سر او غير حق نماند از غلبهء سلطان حق چنان گردد كه گويى حق را مىبيند . و اين ميان خلق متعارف است كه چون كسى از كسى غايب شود از فرط محبت حالش چنان گردد كه گويى او را مىبيند تا با دوست خويش همچنان ملاطفت و معاتبت كند كه گويى حاضر استى ؛ و هر كه آن بيند و شنود او را ديوانه و هذيان‌گوى خواند . از بهر آنكه ايشان به چشم نظاره مىكنند ، اما او نظاره به سر مىكند . و چشم