تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1541

مساهمون:

ص١٥٤١
« و الفرق حالة ما اخرجهم من العدم الى الوجود » . و فرق آن حال است كه ايشان را از عدم به وجود آورد ، معنى اين سخن آن است كه چون خلق موجود آمدند متفرق آمدند اجناس متفرق و انواع متفرق . معنى شيئين همه يك جنس ، لكن اين جنس بر دو نوع بود : نوعى حيوان و نوعى جماد . باز همين جماد انواع مختلف و حيوان نيز انواع مختلف ، و از جملهء انواع حيوان يك نوع آدمى و همان نوع نيز انواع مختلف ابيض و اسود ، عربى و عجمى ، و الوان ايشان مختلف و آجال ايشان مختلف . زبانهاشان مختلف ، اخلاقشان مختلف ، ارزاقشان مختلف ، اقوالشان مختلف ، افعال ايشان مختلف ، اعتقادشان و دينهاشان مختلف ، اختلاف خلق را و انواع خلق را حد نيست و شمار اختلاف ايشان خدا داند و بس ! اين تفرق كه اين طايفه ياد كرده‌اند معناش اين است ، و معنى جمع آن است كه همه اختلافها آنگاه پديد آمد كه موجود گشتند ؛ و آنگاه كه معدوم بودند از اين تفرق و اختلاف هيچ نبود ، لكن معلوم حق بود كه چه خواهد بودن . همه را بجمله دانسته بود . هنوز موجود ناآمده ، همچنان‌كه اكنونشان مىداند بعد الوجود آن جمله بودن ايشان جمع است در علم ازلى ، و اين اختلاف احوال و اوصاف ايشان بعد الوجود تفرق است . لكن از پس وجود در صفت تفرق جز چنان نتوانند بودن كه در جمع علم بودند . چون به خود نگرند تفرق صفات و احوال خويش بينند ؛ و چون به حق نگرند جمع علم بينند . اكنون چنين مىگويد كه اهل معرفت چون بنگرند و نظاره كنند علم ازلى را و بدانند كه سعادت سعيدان و شقاوت شقيان و ايمان مؤمنان و كفر كافران و طاعت مطيعان و معصيت عاصيان همه جمع بود در علم ازلى . و هرچه از ما پديد مىآمد تأثير آن علم ازلى است . اين نظاره ايشان را از پراگندگى صفت خويش جمع گرداند . يعنى آنچه كنند نظارهء كردهء خويش نباشند ، لكن نظارهء علم حق باشند ، تا آن ما چه دانسته است ، كه اى بسا كسا كه خود را به صفت صديقان مىداند و حق [ 170 الف ] او را زنديق دانسته است و آن باشد كه حق دانسته است نه آنكه او دانسته است .