اين باشد كه نظارهء پراكندگى صفات و افعال خلق نكنند ، لكن همه نظارهء جمع صفت و افعال حق كنند . باز گفت : [ 169 الف ]
« و جمعهم عن نعوت الرسم محوهم * عما يؤثره التلوين بالغير »
و جمع ايشان از نعت و رسم خويش پاك گشته است از آن چيز كه در او اثر كند لون به لون گشتن به تغيرى كه پديد آيد . و معنى اين سخن آن است كه چون خلق لون به لون مىگردند آن گشتن رسوم خلق است . گاه به لونى مىگردد كه صفت اوليا است ، و آن ايمان است ؛ و گاه به لونى مىگردد كه صفت اعدا است ، و آن كفر است ؛ لكن با اين همه اثر تلون ايشان و گشتن رسم ايشان را متغير نمىگرداند از آن جمعيت كه در ازل رفته است ، اگرچه ايشان متغير و متلون مىگردند حكم ازلى بر وصف خويش است از آن وصف كه بود متغير نمىگردد . باز گفت :
« و الحين حال تلاشت فى قديمهم * عن شاهد الجمع اضمار بلا صور »
اين وقت تفرق كه پديد آمد ميان خلق از اوصاف و احوال مختلف اين همه حالى است كه متلاشى مىگردد در قديم از آنكه ايشان در جمع علم ازلى حاضر بودند سرى بودهاند بىصورت . يعنى تفرق صور را بود ، و تا صور پديد نيايد خلاف و موافقت پديد نيايد . و آنگاه كه معلوم بودند هيچ صورت نبودند . پس خلاف نبود و عداوت معلوم بود و موافقت نبود و محبت معلوم بود . اكنون در وقت اگرچه موافقت پديد آيد چون در جمع علم عداوت بوده است آن موافقت متلاشى گردد . و هرچند مخالفت پديد آيد ، چون در جمع علم محبت بوده است آن مخالفت در آن محبت متلاشى گردد . باز گفت :
« حتى توافى لهم فى الفرق ما عطفت * عليهم منه حين الوقت فى الحضر »
تا تمام به ايشان رسيد در وقت فرقت با آنچه به ايشان ميل كرده بود در وقت حضرت ، يعنى همچنانكه عداوت و محبت معلوم بود خلاف و موافقت پديد ناآمده ، اين خلاف و موافقت نيز هم معلوم ايشان