تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1543

مساهمون:

ص١٥٤٣
گشتيم از ما نيايد الا آنكه حق دانسته بود پيش از آنكه ما را موجود گردانيد . امروز خويشتن را همچنان دانند كه آن وقت كه هنوز حق ايشان را نيافريده بود . دانند كه پيش از آفريدن خويشتن را نه منفعتى توانند رسانيدن و نه مضرتى . اكنون كه موجود آمديم تأثير آن علم ازلى است هرچه كه بر ما پديد مىآيد . پس نجات ما نه ايمان كرد كه صفت و فعل ما است ، لكن ايمان و نجات به ايمان علم ازلى كرد ؛ و هلاك ما نه كفر كرد كه صفت و فعل ما است ، لكن كفر ما و هلاك ما تأثير علم ازلى است همه علم ازلى كرد از بهر آنكه ما به ابتدا محدثيم و به انتها فانى . محدث و فانى متغير باشد كه هيچ تغيرى نباشد پيش از آنكه معدوم موجود [ 170 ب ] گردد يا موجود معدوم گردد . و هر چيز كه تغير وجود و عدم پذيرد همه تغيرها پذيرد . باز حق قديم است و علم او قديم ، و قديم تغير نپذيرد . پس آنكه بر او تغير روا نيست محال باشد كه تبع باشد آن را كه بر او تغير روا است ! پس محدث در قديم تغير نكند و قديم در محدث تغير كند . علم حق قديم است و معلومات محدث . معلومات متغير مىگردند . همان علم كه پيش از تغير ايشان بود و پيش از وجود ايشان ، پس ايشان متغير گشتند و علم بر جاى خويش . باز گفت : « و جمعهم هو ان يمحوهم عن نعوت الرسم و هى افعالهم و اوصافهم » . و جمع خلق معناش آن است كه ايشان را محو كند از نعوت و رسم ، و آن اوصاف و افعال ايشان است . و معنى جمع نه آن است كه اين همه خلق يك شىء گردند . لكن معنى جمع آن است كه از دل ايشان پاك كند آنچه رسم و نعت خلق است ؛ و رسم خلق به اوصاف و افعال آن باشد كه گويد چنين كردم يا چنين كنم ؛ و اوصاف آن باشد كه گويد من چنين‌ام يا چنين بودم يا چنين باشم . و هركه اين اوصاف و افعال بيند متفرق شود . و چون حق خواهد كه بنده را مجموع گرداند بىفعل و بىصفت نگرداند ، لكن او را از نظاره فعل و صفت بازستاند تا نه فعل خويش بيند و نه صفت خويش ، به آن معنى اين ناديدن را بيان مىكند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1543 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى