تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1535

مساهمون:

ص١٥٣٥
در مقام تفرق است . از بهر آنكه چنين مىداند كه جز حق چيزى ديگر مرا به حق نزديك تواند كردن . كفار قريش همين گفتند كه : ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى . چون بداند كه مقرب او است از بهر آنكه قرب حق كرامت است و بعد حق اهانت . پس تقريب اكرام است و ابعاد اهانت ، و بنده نه مكرم حق شايد و نه مهين حق . مكرم و مهين حق باشد بنده را نه بنده حق را . و اگر قرب كرامت به علت خدمت خواهد يافتن قرب خدمت به كدام علت يافته است ؛ و اگر خدمت را قبول نيفتد به چه يابد . پس با دل كرامت توفيق بايست تا قرب خدمت يافت ؛ و به آخر منت قبول بايد تا قرب خويش بيند از هر چه جز او است . و اين سخن را شرح دراز است ، لكن بزرگان چنين گفته‌اند كه عام به وجود مراد شاد گردند ؛ اما خاص به نايافت مراد شاد گردند . از بهر آنكه هركه كسى را نيابد با هركه صحبت كند روا دارد . باز چون كسى را بيابد روا ندارد كه با كسى ديگر صحبت كند . و چون حق بنده را مرادها در كنار نهد دليل آن است كه حق را او به كار نمىآيد . پس چون مرادها از او منع كند دليل است كه حق را او به كار مىآيد . و چنان كه عام را به مقام خاص نيارند ، خاص را نيز به مقام عام نبرند . نبينى كه چون عصمت يوسف پديد آمد حق او را بستود و منت خود را بر او ياد كرد و گفت :
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ .
نگفت : لينصرف . بازگشت . گفت : ما بازداشتيم . باز گفت :
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ .
مخلصين و مخلصين خوانده‌اند . اگر به كسر خوانى صفت يوسف باشد ، و اگر به نصب خوانى فعل حق باشد . مخلصين آن باشد كه او يكتا ما را باشد و در دوستى دوتايى نيارد . و مخلصين چنان باشد كه ما او را يگانه گردانيديم تا يگانه ما را گشت . اينك جذب حق دوست خويش را چنين باشد ، و هرچه مراد او باشد با وى نمايد تا بداند كه در حكم دوستى هيچ‌چيز از او منع نيست ، و چون بنمايد بربايد تا پديد كند ، كه دوست ما را با جز ما صحبت كردن روى نيست .