تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1533

مساهمون:

ص١٥٣٣
« فسنح التشتيت لارتياده بالاسباب » . پراگندگيشان داد چون او را به اسباب جستند ، از بهر آنكه مسبب اسباب او است و اسباب را به مسبب توان يافتن نه مسبب را به اسباب ؛ از بهر آنكه مسبب سابق باشد بر اسباب . لاحق را به سابق يابند نه سابق را به لاحق . فعل را به فاعل يابند نه فاعل را به فعل . محدث را به قديم يابند نه قديم را به محدث ؛ كون را به مكون يابند نه مكون را به كون ؛ موحد را به موحد توان يافتن نه موحد را به موحد ؛ خلق را به حق توان يافتن نه حق را به خلق . و اين از بهر آن است [ 167 الف ] كه يافتن چيزى باشد كه نباشد ، تا چون نباشد بيابندش ، اما آنكه هميشه بود و هميشه باشد ، و نبود كه نبود و نباشد كه نباشد ، او را به اسباب يافتن چگونه باشد ؟ ! گم گشته است تا بيابندش ، غايب گشته است تا بجويندش . تفرق به اسباب اين باشد كه ياد كرديم . باز جمع را وصف كرد و گفت : « و حصل الجمع حين شاهده فى كل باب » . و آن تفرق جمع گردد چون به هر درى او را بيند . و معنى اين سخن آن است كه اسباب علت وجود حق نيستند لكن اسباب دراند كه از آن به حق سبحانه در توان نگرستن . و اين مثل او در شاهد چنان است كه كسى در حجابى باشد و چيزى را يا كسى را نمىبيند . چون خواهد كه بيند آن حجاب بردارد يا در باز كند ، و ببيند . آن در و آن حجاب علت ديدار نىاند ، علت ديدار او هم وجود او است ، حجاب مانع بود . چون مانع برخاست ديدار قايم گشت . پس اسباب حجب‌اند ؛ تا بنده به اسباب درآويزد محجوب ماند . به حق نرسد و متفرق گردد . و چون اسباب را مىبيند داند كه اين اسباب بىمسبب نبوده است . مسبب را در اسباب ببيند و با حق مجموع ماند . و اين‌چنان است كه ديدن فاعل در فعل و ديدن صانع در صنع . و بزرگان مثل اين در يعقوب رانده‌اند كه او را در يوسف عليهما السلام صنع نمىديد صانع را مىديد كه ديدن صنع حجاب است ، و انبيا