العبد و همته و شهوته و ارادته . يا آن چيز را بر او بلا گرداند تا از بيم بلا از آنجا بگريزد و به در بازآيد .
و اينچنان است كه خدا گفت :
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ .
و اين صفت متفرقان است كه چون امن يابد بيارامد . خوف برگمارد تا به در بازآيد ؛ و چون سرى يابد كاهلى كند گرسنگى برگمارد تا به در بازآيد . و چون مال دهد طاغى گردد ، چنان كه خدا گفت :
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى .
مال باز ستاند تا به ذل فقر به در بازآيد . و چون شهوات نفس يابد از حق اعراض كند ، بيمارى و بلا برگمارد تا به تضرع به در بازآيد . و چون فرزندان دهد كه اين ثمرات اولاداند دل به محبت ايشان گرد كند همه را از او باز ستاند تا دل به محبت خدا باز آرد .
از تفرق گرد آوردن چنين باشد . چون مجتمع گشت اهل بشارت گردد ، چنان كه خدا گفت :
وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ .
معناش آن است كه بشارت ده آنها را كه با ما شكيبايى كنند و هرچه يابند بگذارند . و چون ما را بيابند صبورى كنند و بدانند كه آنچه باز ستديم نه از بهر حاجت و نياز باز ستديم و نه از بهر بخل را ، لكن خواستيم كه او را از بلاى تفرق به رحمت جمع بازآريم . چون اين بديدند از جمع خويش خبر دهند و گويند :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
آنچه بازستدى آن ما بود و ما آن توئيم ؛ و چون ما آن تو باشيم آنچه داريم هم آن تو باشد آن خويشتن بازستدى ما را خصومت نيست .
و در اينجا از اين نكوتر سخن هست . شايد كه كسى انا لله از از مقام غيرت گويد كه آنچه بردى آن تو بود و ما نيز هم آن توئيم ، مرا غيرت مىآيد كه ايشان به تو رسيدند ، و من اينجا بماندم . كاشكى آنچه ايشان را بردى مرا بردىاى تا با تو بودمى . و نيز : انا اليه راجعون ، را يك معنى ديگر است و آن آنست كه ما به اين بردن چرا ناليم كه بازگشتن ما هم آنجا است كه ايشان رفتند چون رجوع هم آنجا است كه ايشان رفتند اجتماع زود خواهد بودن جاى ناليدن نيست . چون كسى را مقام اينجا رسيد كه اين تفرق صحبت خلق نبيند