تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1527

مساهمون:

ص١٥٢٧
اين گردد نفس اسير او است . همچنان‌كه سر به مشاهدت جمع گردد . نفس به خدمت جمع گردد . باز پديد مىكند چگونگى اين جمع و مىگويد : « فتصير بشهود الجامع لها هما واحدا و يحصل الجمع اذ كان بالله وحده دون غيره » . و اين همت كه جمع گردد به آن گردد كه شاهد گردد گردآرنده را . و چون گردآرنده يكى باشد گرد آمدن به يك حكم باشد و گفت اين جمع آنگاه درست آيد كه به خدا باشد نه به غير او . و معنى اين سخن آن است كه آنچه او مىكند علت نيست جمع همت او را ، لكن رياضت كردن بندگى است ، و جمع كردن همت خدا را ؛ و چون حق تعالى به او خير خواهد ، هر چيز كه داند سر او به آن نگذارد ، از بهر آنكه نفس مكار است . اگر بنده را به معصيت از راه نتواند بردن تا بىدين [ 165 الف ] گرداند به قنوط اين بكند . پس اگر داند كه او را به اين معنى مراد حاصل نمىآيد ، نشاط طاعت پيش آرد تا به شرك ريا يا به عجب او را هلاك كند . نبينى اگر ابليس را مقدمهء طاعت نبودى عجب نياوردى و هلاك نگشتى . از اين معنى گفتيم كه هر چيز كه نفس را به آن نشاط بيند خلاف كند . خلاف تفرقه است . و هرچه حق را به آن رضا بيند موافقت كند . موافقت جمع است . باز چنين گفت : « و قد يكون المجموع ناظرا الى حظوظه » . و بسيار باشد كه آن كس كه مجموع گشته باشد به موافقت حق به حظوظ خويش نظاره كند ، و حظوظ خويش را بيند . « فى بعض الاحوال غير انه ممنوع منها » . يعنى هميشه نبيند . گاه‌گاه بيند ، لكن او را از آن باز داشته باشند . « قد حيل بينه و بينها » . و جدايى افكنده باشد ميان او و ميان آن حظوظ . « لا يتأتى له منها شىء » . و از آن حظوظ او را چيزى ساخته نگردد . « و هو غير كاره لذلك بل مريد له » . و او آن را كاره نباشد لكن خواهان باشد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1527 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى