باز چون تكلف بسيار گردد نيز طبع او را به تكلف حاجت نيايد ؛ و همان چيزها كه او با ايشان الف گرفته بود و سر خويش را به ايشان مشغول كرده و او را جدايى ايشان سخت مىآمد . چون رياضت به جاى آرد و سر خويش سوى حق باز آرد سر او هم از آن مألوفات نفرت گيرد ، و نيز او را با ايشان الف نماند .
و اين به ظاهر چنان است كه كودكى كه با شير الف گرفته باشد او را رياضت بسيار بايد و تكلف بايد كردن تا طبع او را از شير به طعامهاى ديگر آرند و مخاطره باشد كه در آن شير بازكردن هلاك گردد . باز چون طبع او با ديگر غذاها و طعامها خو كرد ، از شير چنان نفرت گيرد كه اگر به ستم بدهند نخورد ، و اگر بخورد بازگردد .
و نيز مثالهاى اين آن است كه مرغكى دشتى چون بگيرند و ببندند ، چندانى خويشتن را بر زمين زند و طپيدن گيرد كه بيم باشد كه خويشتن را هلاك كند . آن شوق مألوفات است . و چون او را به تكلف بسيار به الف بازآرند تا به آدمى الف گيرد اگر پس از آنكه الف گرفت او را گسيل كنند تا به آن وطن بازرود نرود و هم اينجا بازآيد .
و هيچ جانورى از مرغان وحشىتر از باز نيست . كامران و قاهر است . و آنكه او را طبع جستن باشد وحشى باشد . چون او را بگيرند بعد از طبع او از طبع آدميان چشم ببايد دوختن تا خويشتن هلاك نكند . باز چون الف گرفت ، همان وحشى با انس گردد ، آنچه به مراد خويش گرفتى نيز به مراد خويش نگيرد و مراد خويش زير مراد خداوند آرد . و اين را مثال بسيار است .
بازگرديم به اينجا كه حكم كتاب است . تا همت پراگنده باشد وحشى باشد و با هر چيزى الف گيرد . پس سر از نفس وحشىتر باشد . بسيار قهر بايد نفس را تا طبع وحشت و نفرت رها كند و بسيار تكلف بايد سر را تا همت نفرت ترك كند . و اين حال رياضت است . ابتداى حال چنين باشد . چون سر خويش را به تكلف از تفرق صحبت خلق به جمع صحبت حق باز آرد ، پس اسير حق تعالى گردد و صحبت درازتر گردد الف گيرد ، و نيز متفرق نگردد . و چون حال سر
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1526
مساهمون: محمد روشن
ص١٥٢٦