تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1524

مساهمون:

ص١٥٢٤
باز چون خويشتن را از اين همتها گرد آرد بدل ريا اخلاص گيرد و بدل شغل دنيا شغل عقبى گيرد ، و بدل شرك شيطان توحيد گيرد و بدل عجب نفس تواضع و خضوع و انقياد گيرد همه همت او موافق حق گردد . ظاهرش تبع باطن است چون باطن مرهون محبت حق گردد و بر ظاهر و باطن او جز شغل حق نماند ، و حق همه شغلهاى ديگر او را كفايت كند نه دنيا را با او صحبت ماند نه خلق را با او موافقت ماند نه شيطان را با او پادشاهى ماند نه نفس را با او خلاف ماند ، همه اسير او گردند . چون خود را اسير حق گردانيد همه را اسير خويش يابد به آن مقدار كه ايشان را موافقت كند . ايشان او را خلاف كنند و به آن مقدار كه ايشان را خلاف كند ايشان [ 164 الف ] او را موافقت كنند ، تا آنكه او را به دنبال ايشان بايستى دويدن ايشان بر پى او دوند ؛ و آنكه او ايشان را به ذل طلب كردى اكنون ايشان او را به ذل طلب كنند . و چون او ذل طلب پيش آرد ايشان عز طمع پيش آرند و چون او عز رد پيش آرد ايشان ذل طلب پيش آرند . و تا طالب بود هيچ‌چيز او را نبود . چون رد كند همه او را گردند . و اين از بهر آن است كه همه ملك حق‌اند ، هركه مالك را به دست آورد ملك او را است [ و هركه ملك را به دست آورد ملك او را است ] . پس هركه ملك جويد ملك را بگذارد ، و چون ملك را بگذاشت ملك با او بنماند . باز هركه ملك را جويد ملك به جاى بگذارد . و چون ملك به جاى بگذاشت ملك او را گردد ؛ و چون ملك او را باشد ملك خود او را باشد . پس به حقيقت ترك اخذ آمد ، و اخذ ترك آمد . طلب رد آمد و رد طلب آمد . باز در كتاب چنين مىگويد : « و هذا حال المجاهدة و الرياضة » . و اين حال مجاهدت و رياضت كردن است . يعنى اول حال است و باز نمودن راه است كه هركه خواهد تا راه حق بازيابد به اين طريق بايد رفتن . راه جستن به اين معنا است ، حق جستن چگونه باشد ، از بهر آنكه نه هركه راه يابد به منزل رسد ، و تا آنگاه كه برود ، باشد كه رود و گم شود و نرسد ، و لكن