تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1525

مساهمون:

ص١٥٢٥
نتواند بود كه نارفته برسند . و بيان اين در قول خدا است كه مىگويد :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا .
هركه در موافقت ما جهد كند راه خويش او را بنماييم . نگفت كه به جهد ما را يابد ، كه اگر به جهد ما را يافتى جهد بهاى ما گشتى ، و ما را بها نيست . پس چون جهد كند راه ما بازيابد . و چون پاى در راه ما نهاد ، باشد كه به جايگاه رسد و باشد كه در ميان راه گم كند ؛ و باشد كه غول بيابد و از راه به يك سوى برد ؛ و باشد كه خفته ماند و كاروان برود و او بر راه بماند ؛ و باشد كه مركبش بميرد و او پياده بماند و از رفتن فروماند ؛ و باشد كه زادش سپرى گردد و در راه هلاك گردد ؛ و باشد كه دزد كالا را بستاند و او در راه برهنه بماند و هلاك گردد ؛ و باشد كه به سرما و گرماى راه هلاك گردد ؛ و باشد كه به شربتى آب نيازمند گردد و هلاك شود ؛ و باشد كه بىاين همه علتها خود اجل دررسد و هلاك گردد ؛ و باشد كه به منزل رسد لكن دوست در فراز كند و بار ندهد . راه‌يافتگان را چندين خطر است ، راه نايافتگان را حال چگونه باشد ؟ ! « و الجمع الذى يعنيه اهله هو أن يصير ذلك حالا له » . و آن جمع كه اين طايفه ياد كنند كه ايشان اهل آن‌اند آن باشد كه جمع او را حال گردد . « و هو ان لا تتفرق همومه » . و آن آن باشد كه همتهاى او پراگنده نگردد يعنى حق تعالى همه سر او را چنان فروگيرد با موافقت و متابعت امور حق كه به هيچ شغل نيز پراگنده نشود . يعنى هيچ شغل جز شغل حق او را پراگنده نتواند گردانيدن . « فيجمعها تكلف العبد بل يجتمع الهموم » . و گفت پراگنده نگردد تا بنده را به تكلف گرد بايد آوردن ، لكن خود گرد آمده بماند تا به تكلف حاجت نيايد ، و آن جمع اول كه در مجلس [ 164 ب ] پيشين ياد كرديم جمع تكلف بود كه چون مريد در ابتداى حال باشد او را خويشتن رياضت بايد كردن و تكلف بسيار بايد كردن تا خويشتن را از پراكندگى شغل غير حق بركند و شغل حق خويشتن را جمع گرداند .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1525 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى