ديدند بر يكى حكم برانند ، و چون به معنى متفرق ديدند حكم ايشان را متفرق گردانند و آن را حجت خدا خوانند . و هر بندهاى كه اين قياس را خلاف كند او را معذور ندارند ، همچون خلاف كردن به كتاب و سنت و اجماع امت . چون اين اصل بدانستيم كه هر طايفه را اين لفظ مبتذل است در آن نوع كه ايشاناند اين لفظ از حد استحالت بيرون شود تا كسى را مستنكر نيايد كه اين لفظ چيست كه اين طايفه مىگويند . اكنون بازگرديم به معنى جمع و تفرقه كه اين طايفه از اين جمع و تفرقه چه مىخواهند ، در كتاب چنين مىگويد :
« اول الجمع جمع الهمة و هو ان تكون الهموم كلها [ هما ] واحدا » . اول مقامى در جمع اين طايفه را آن است كه همت بنده جمع گردد . و آن آن باشد كه همه همتهاى خويش يك همت گرداند . يعنى آنكه عام به همت خويش هر چيزى طلب كنند تا همت ايشان متفرق باشد ؛ و اين طايفه همه همت خويش به يك چيز مشغول كند تا همت ايشان مجتمع باشد و پراگنده نباشد ؛ از بهر آنكه همچنانكه ظاهر بنده به دو شغل مشغول گردد ، به مقدار شغل هريك در شغل ديگرى تقصير افتد ، همچنين نيز چون همت به دو چيز مشغول گردد همچندانكه مراعات يكى كند در مراعات آن ديگر تقصير افتد . خواهى مراعات خوف گير خواهى رجا ؛ خواهى اعتماد گير خواه تعظيم ؛ خواهى محبت گير خواهى هيبت .
و اين از بهر آن است كه به آن مقدار كه ظاهر بنده به چيزى مشغول گردد از غير آن چيز فارغ ماند . همچنين نيز هم به آن مقدار كه سر بنده به چيزى مشغول گردد از غير آن چيز فارغ ماند . خواهى دنيا گير خواهى عقبى و خواهى مولا . و تا همت از عقبى فارغ نگرداند به دنيا مشغول نتواند بود ؛ و تا از دنيا فارغ نكند به عقبى مشغول نتواند كرد . و تا از هر دو فارغ نكند به خداوند مشغول نتواند كردن . باز بر اين معنى حديث پيغامبر دليل آورد و گفت :
« و فى الحديث من جعل الهموم هما واحدا يعنى هم المعاد [ 163 ب ] كفاه الله ساير همومه » . هركس كه همه اندوههاى خويش را يك اندوه گرداند ، و آن هم آن جهان است ، خدا همى اندوهان او كفايت
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 1522
مساهمون: محمد روشن
ص١٥٢٢